<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دست نوشت های یک درخت آدامس</title>
<link>http://derakhteadams.blogfa.com/</link>
<description>شاید تنها دلیل درخت آدامس شدنم... حماقت بود</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 04 Oct 2009 11:42:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://derakhteadams.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=7&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#00ff00&gt;The End&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 11:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakhteadams&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>derakhteadams</dc:creator>
<guid>http://derakhteadams.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شامه آخر</title>
<link>http://derakhteadams.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام دوستان عزیز&lt;BR&gt;حتما دارید به این فکر می کنید که مرده شورتو ببرن با این عنوان بی سر و ته که معلوم نیست چیه. خب باید عرض کنم که  اگر شام آخر را با نامه آخر میکس کنید ، معجونی بدست می آید بنام شامه آخر. حالا حتما دارید فکر می کنید که مرده شورتو ببرن با این عنوان بی مزه . ولی عجله نکنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنا به دلایلی می خواهم درش را گل( به کسر گاف ) بگیرم.&lt;BR&gt;به همین سادگی. &lt;BR&gt;همانطور که بارها گفته ام ، یک بار دیگر...( ببخشید، دو بار دیگر) هم می گویم:&lt;BR&gt;&lt;B&gt;اینجا با دوستانی آشنا شدم که برایم با ارزش ترین بودند، هستند و خواهند بود.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سه سال است که فضایی به حجم تقریبا 1 مگا بایت را توی این دنیای مجازی اشغال کرده ام و دائم از آن سوء استفاده نموده و اذهان عمومی و خصوصی  زیادی را تشویش نموده ام . &lt;BR&gt;با دوستان زیادی آشنا شدم و دوستان زیادی هم با من آشنا شدند و دوستان زیادی هم با دوستان زیاد دیگری آشنا شدند. البته در این میان متاسفانه قسمت نشد با دوستان زیاد دیگری هم آشنا بشوم.&lt;BR&gt;متاسفانه بدلیل شخصیت جلف اینجانب و احساس خوشمزگی زیادی که می کنم ، گاهی اوقات با شوخی های نابجا و شاید حتی زننده ی خودم(چه در نوشته های وبلاگ و چه در نوشته هایی که به عنوان نظر در وبلاگ دوستان می نوشتم) باعث مکدر شدن خاطر نازنین بعضی از آنها شده ام . &lt;BR&gt;از همین جا اعلام می کنم که به هیچ وجه ، قصد و عمدی در کار نبوده و شاید اگر روز اولی که با دختر همسایه مان شوخی های نابجایی کردم، مادرم توی دهنم زده بود و من را به تخت بسته بود . حالا کارم به اینجاها نمی کشید که با یک شوخی نابجا باعث رنجش بعضی از دوستان عزیزم بشوم. به هر حال شما به بزرگی خودتان ببخشید. از عمیق ترین نقطه قلبم می گویم که معذرت می خواهم(بخدا این شوخی نیست).&lt;BR&gt;در این مدت سه ساله، خوشبختانه بیش از 4 یا 5 مورد به حریم خصوصی اینجانب تجاوز نشد و حقوق وبلاگ نویسی و آزادی بیانم دچار مهرورزی قرار نگرفت، که همه آنها به خوبی و خوشی ختم بخیر شد. ولی تعداد دفعاتی را که من به حریم خصوصی و عمومی دکدر و دوستانش تجاوز کردم یادم نمی آید. امیدوارم که جای تجاوزم خیلی درد نگرفته باشد و دکدر و دوستانش من را ببخشند. و من مجددا از عمیق ترین نقطه دلم از دکدر و دوستانش معذرت خواهی کرده و  می گویم که : دکدر دوست دارم. ( بخدا این یکی شوخی بود)&lt;BR&gt;چیز بیشتری برای گفتن ندارم...&lt;BR&gt;آها ! داشت یادم می رفت.&lt;BR&gt;در پایان باید عرض کنم، حالا که دارم این نامه را می نویسم . بغض راه گلویم را گرفته و اشک از چشمانم جاریست و این چیزها... درست مثل فیلم های هندی. فقط از فیلم هندی دو مورد کم دارد ؛ یکی کتک کاری و بزن بزن و دیگری ( زبانم لال ، زبانم لال ) رقص دو نفره ی  زیر باران و توی جنگل و بالای کوه و وسط  رودخانه و بین گلهای  دشت سرسبز.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یادتان می آید که قرار شد یک چیزی را که بارها گفته ام ، دو بار دیگر بگویم؟ اولین بارش را همان بالا گفتم و این را برای آخرین بار می گویم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اینجا با دوستانی آشنا شدم که برایم با ارزش ترین بودند ، هستند و خواهند بود. &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نظر خواهی را باز می کنم  تا بدون یادگاری نروم ولی 2 تا درخواست دارم.اول درخواست دومی را می گویم ، چون خیلی مهم نیست:&lt;BR&gt;لطفا دوستانی که برای اولین بار به این وبلاگ می آیند ، باور کنند که اگر نظر ندهند ایدز نمی گیرند و بخدا لازم نیست نظر بدهند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما درخواست اولم ؛ از دوستانم توقع دارم که علاوه بر خودداری از به همراه آوردن اطفال، از بیان جملاتی نظیر : حیف بود . چرا میخوای تعطیلش کنی . خواهش می کنم نرو . تو رو خدا بمون . من می میرم اگه بری . اگه تو بری خودمو به برق وصل می کنم و غیره خودداری کنید.( به این بند به عنوان آخرین خواسته درخت آدامس از دوستانش نگاه کنید و اگر دلتان خواست به آن احترام بگذارید)&lt;BR&gt;ارادتمند شما- درخت آدامس&lt;BR&gt; شاد و سلامت باشید دوستان من&lt;BR&gt;6 شهریور ماه 1388 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ . ن : این پست به مدت 30 روز باقیست و بعد از آن وبلاگ دست نوشت های یک درخت آدامس طی یک عملیات شهادت طلبانه، بصورت همزمان از صفحه بلاگفا و از صفحه روزگار محو می شود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 23:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakhteadams&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>derakhteadams</dc:creator>
<guid>http://derakhteadams.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعتراف (2)</title>
<link>http://derakhteadams.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;قاضی : النجاه فی الاعتراف.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متهم به اغتشاشات اخیر : بنام خداوند مهربان که خیلی نعمت های خوبی از جمله رییس جمهور به این دسته گلی به ما عنایت کرده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قاضی : خودت رو معرفی کن و بگو چه حالتی داری.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متهم به اغتشاشات اخیر : اینجانب ، متهم به اغتشاشات اخیر هستم و خیلی پشیمان هستم.&lt;BR&gt;قاضی : ادامه بده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متهم به اغتشاشات اخیر : من در این مدتی که در زندان دچار تفکر شدم . به این نتیجه رسیده شدم، که کلا ببخشید ، من قلط کردم .&lt;BR&gt;قاضی : آیا شما با همدستی افراد و تشکل های  مهم و یک بنیاد، کاری انجام دادید؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متهم به اغتشاشات اخیر : بله ، شما خیلی خوب حدس زدید.  راستش را بخواهید ماجرا از این قرار بود که سال 1378  من با آقای خاتمی به بنیاد سورس رفتیم و آنجا یک ویروسی اختراع کردیم و اسم آن را ایدز گذاشتیم تا جوانان را بکشیم و به انقلاب خیلی صدمه بزنیم . خوشبختانه چند سال بعد که آقای احمدی نژاد آمد ، توانست واکسن ویروس ایدز را کشف و توطئه من و آقای خاتمی و بنیاد سورس را خیلی برملا کند.&lt;BR&gt;اما اینجا بود که پسر آقای هاشمی به عنوان مافیای پول و قدرت وارد صحنه شد و با هم به بنیاد سورس رفتیم و یک ویروس دیگری بنام آنفلانزای خوکی اختراع کردیم. &lt;BR&gt;سپس من با همکاری جبهه مشارکت دوباره به بنیاد سورس رفتیم و با هم، جو را متشنج کردیم و همین تشنج در جو، باعث بروز خشکسالی و گرمای کره زمین شد.&lt;BR&gt;البته اقدامات من و بنیاد سورس به همینجا ختم نشد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قاضی : به کجا ختم شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متهم به اغتشاشات اخیر : به آنطرف تر .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قاضی : اینجا؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متهم به اغتشاشات اخیر : نه ، پایین تر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قاضی : اینجا؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متهم به اغتشاشات اخیر : آره ، همین جا.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قاضی : ادامه بده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متهم به اغتشاشات اخیر : رویم نمی شود بگویم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قاضی : اشکال نداره ، راحت باش. اینجا همه محرم هستن ، فقط فارس و کیهان اینجا هستن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متهم به اغتشاشات اخیر : راستش بعد از این اغتشاشات اخیر که ما را به زندان بردند و خیلی با ما خوشرفتاری کردند و بهمان کامپیوتر و اینترنت دادند، آقای موسوی که تازه از بنیاد سورس برگشته بود به ما دستور داد که  زندان را غیر استاندارد کنیم و به زندانبان ها و بازجو هایمان تجاوز کنیم. آقای کروبی هم که یک دوربین دیجیتال از بنیاد سورس قرض گرفته بود از این کار زشت ما فیلم برداری می کرد تا بعدا با فتوشاپ قضیه را برعکس نشان بدهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قاضی : آیا حرف آخری هم داری . اگر بله ، تا چه اندازه ای پشیمانی و چه درخواستی داری؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متهم به اغتشاشات اخیر : در پایان اعتراف می کنم که اغفال شدم و خیلی پشیمانم و به جای آقای دادستان ، خودم تقاضای اشد مجازات را برای خودم دارم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 00:11:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakhteadams&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>derakhteadams</dc:creator>
<guid>http://derakhteadams.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخابات ایران ، انتخابات افغانستان</title>
<link>http://derakhteadams.blogfa.com/post-125.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;از ابتدای حیات بشریت تا کنون یک مسئله مهم ، همیشه به صورت اساسی در میان فلاسفه مطرح بوده و واکنش های متفاوتی را میان آنان برانگیخته. گروهی معتقد بوده اند که دروغ گو ها خناق می گیرند و افراد پر رو هم پوستشان شبیه سنگ پای قزوین می شود. اما گروه دوم اعتقادشان بر این بوده که دروغ که خناق نیست . و  هیچ وقت هم پوست کسی شبیه سنگ پای قزوین نمی شود. &lt;B&gt;و البته نظر گروه دوم به نظر بنده نزدیک تر است !&lt;/B&gt;(الله اکبر ، الله اکبر ،الله اکبر، مرگ بر ضد گروه دومی ، مرگ بر آمریکا...)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بالاخره طبق آخرین نمودار ها و آمارها که اسنادش هم موجود هست . دست این سران اغتشاش گر رو شد و آبرویشان خیلی رفت:&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;طبق آخرین نتایج شمارش آرا در افغانستان مشخص شده کروبی در این انتخابات  یک رای هم نیاورده. 
&lt;LI&gt;بنا به گزارش کمیته شمارش آرا در افغانستان ، آقای احمدی نژاد 73% آرا را در ولایت قندهار ، ولایت کابل ،ولایت شنگول ، ولایت منگول و ولایت حبه انگور بدست آورده. 
&lt;LI&gt;امام جمعه تهران و دبیر شورای نگهبان به مردم اطمینان داد که هیچ مورد تخلفی از احمدی نژاد در انتخابات اخیر افغانستان گزارش نشده. 
&lt;LI&gt;کامران دانشجو ضمن رد ادعای معترضان مبنی بر تقلب در انتخابات ، از آقای موسوی خواست که همچنان به راهکارهای قانونی پایبند باشد و بعلت مشغله زیاد شورای نگهبان، شکایت خود را از طریق مجراهای قانونی شورای نظارت بر انتخابات افغانستان پیگیری نماید.&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ . ن : هلو.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;.  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 21:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakhteadams&amp;postid=125</comments>
<dc:creator>derakhteadams</dc:creator>
<guid>http://derakhteadams.blogfa.com/post-125.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طرز تهیه وزیر</title>
<link>http://derakhteadams.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;از قرار معلوم شش نفر از کاندیداهای معرفی شده توسط محمود کاکائو سابقه عضویت در سپاه را دارند.&lt;BR&gt;تصور کنید...&lt;BR&gt;شش نفر در حالی که با واکس صورتشان را سیاه کرده اند و چهار تا شاخه درخت هم به خودشان وصل کرده اند که مثلا خودشان را استتار بکنند ، یواشکی و سینه خیز وارد سالن هیئت وزیران می شوند و بجای نشستن روی صندلی ، و صحبت کردن ، زیر میز قایم می شوند و بی سیمشان را در می آورند؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حاجی ، جاجی ، سید ... کیششششششششششش ... حاجی ، حاجی ، سید ...&lt;BR&gt;سید به گوشم ... کیشششششششش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حاجی ما تو موقعیت قرار گرفتیم ، اگه شما هم واسه مهمونی آماده هستین نخودا رو بفرستین بیاد... کیششششششششش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من حوصله ام نشد ولی اگر خودتان حوصله دارید ، لطفا حدیث مفصل را از این مجمل بخوانید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته فکر کنم سالن هیئت وزیران شاهد یه تغییر دیگه هم باشه ؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به احتمال زیاد یه پرده می کشن وسط سالن .فکر می کنید پشت این پرده چه خبر باشه؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عمرا ، این دفعه رو اشتباه گفتید.&lt;BR&gt;بجای اینکه خانم ها رو بذارن پشت پرده ، آقایون رو گذاشتن پشت پرده تا اولا از تداخل بین وزرا خانم با آقا وزیر ها جلوگیری بشه ، ثانیا خانم ها توی چشم باشن و مردم هر روز ببینن که آقای کاکائو نژاد تا چه اندازه به نقش زنان اهمیت داده می باشد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا از اینها گذشته امروز داشتم سوابق وزرای پیشنهادی رو می خوندم ، البته خیلی سخت بود پیدا کردن سوابقشون ، حتی اسم چند تا از وزیرا رو که توی گوگل سرچ کردم با این پیغام خطا رو به رو شدم:&lt;BR&gt;مشترک گرامی ، مطمئنی حالت خوبه؟ اینا دیگه کی هستن که تو از من سوابقشون رو می خوای؟&lt;BR&gt;بعد که به گوگل توضیح دادم که اینا لیست وزرای پیشنهادی احمدی نژاد هستن ، خندید و گفت ؛ آها ، حالا فهمیدم . بعد من رو فرستاد به صفحه اصلی ایرنا.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلاصه با استفاده از این اطلاعات و تجزیه و تحلیل انها موفق به کشف دستور کار برای تهیه وزیران احمدی نژاد شدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما طرز تهیه وزیر&lt;BR&gt;ابتدا به بخش جرم شناسی اداره آگاهی می رویم و این پرونده ها را جدا می کنیم: مشاورت یا معاونت در تجاوز، افشای اسناد محرمانه و طبقه بندی شده  ، تخلفات مالی بالاتر از 10 میلیارد ، تقلب و کلاهبرداری و در نهایت جعل مدرک.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در مرحله بعد از بین این افراد کسانی را که جعل مدرک کرده اند ، مستقیما به مرحله بعد می فرستیم و به بقیه آموزش های لازم را جهت جعل مدرک می دهیم تا خودشان بروند برای خودشان یک مدرک درست و حسابی دست و پا کنند  و به مرحله بعدی بیایند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سپس از این افراد تست هوش می گیریم و کسانی که آی کیو آنها از آمیب های n  کروموزمی کمتر باشد را جدا می کنیم و به مرحله بعد می فرستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا همه این افراد را توی یک اتاق می گذاریم تا یک نفر مدام بهشان دروغ های خیلی بزرگ بگوید. مثلا بگوید من اولین کسی هستم که به فضا رفته ام  یا من قاره آمریکا را کشف کردم و یا .... &lt;BR&gt;کسانی که خندیدند و یا اعتراض کردند را اخراج کرده و کسانی که مثل بچه آدم نشستند را به مرحله بعدی می فرستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما در مرحله آخر آنها را کنار یک پرتگاه سوار ماشین می کنیم و می گوییم با سرعت 200 کیلومتر به سمت پرتگاه حرکت کنند . در این صورت چند واکنش داریم:&lt;BR&gt;گروه اول مخالفت کرده و این کار را نمی کنند. این افراد را از همان پرتگاه پایین می اندازیم و دیگر بهشان فکر نمی کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گروه دوم با ما مخالفت نمی کنند ولی دلیل این کار را از ما می پرسند. این عده را به یک مرحله قبل می فرستیم تا دوباره تست شوند و پس از کسب نمره قبولی ،دوباره به این مرحله برسند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گروه سوم بدون چون و چرا ماشین را روشن می کنند و با سرعت 200 کیلومتر به سمت پرتگاه حرکت می کنند. &lt;BR&gt;در صورتی که کسی از گروه سوم زنده ماند ، شما باید خوشحال باشید . چون حالا یک وزیر درست کرده اید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ . ن : به احمدی نژاد می گن با وزیر جمله بساز میگه:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رهبر ما آن نوجوان سیزده ساله ایست که نارنجک به خود می بندد &lt;B&gt;وزیر &lt;/B&gt;تانک می رود.&lt;BR&gt;بهش می گن این رو که یکی دیگه گفته ،خودت یه جمله بساز ، میگه:&lt;BR&gt;رهبر ما آن نوجوان سیزده ساله ایست که نارنجک به خود می بندد &lt;B&gt;و روی &lt;/B&gt;تانک می رود. بهش می گن این که توش وزیر نداشت ، یه جمله دیگه بگو ، میگه:&lt;BR&gt;رهبر ما آن نوجوان چهارده  ساله ایست که نارنجک به خود می بندد &lt;B&gt;وزیر&lt;/B&gt; تانک می رود.&lt;BR&gt;بهش می گن کسی که چهارده سالشه ، دیگه نوجوان نیست ، بلکه جوانه . یه جمله دیگه بگو ، می گه:&lt;BR&gt;رهبر ما آن نوجوان سیزده ساله ایست که مواد منفجره به خودش می بندد &lt;B&gt;وزیر&lt;/B&gt; تانک می رود.&lt;BR&gt;می خوان بهش بگن که چون توی جمله، نوع مواد منفجره مشخص نشده قبول نیست که خندشون می گیره و احمدی نژاد می فهمه که داشتن مسخرش می کردن . قهر می کنه و میزاره می ره. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2009 23:44:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakhteadams&amp;postid=124</comments>
<dc:creator>derakhteadams</dc:creator>
<guid>http://derakhteadams.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امپراطور بادها</title>
<link>http://derakhteadams.blogfa.com/post-123.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ایرنا ، 1388/5/ 27 :&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;منصور حقيقت پور استاندار&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;اردبيل گفت: توليد انرژي برق از پديده ي باد در اين استان را در دستور کار خود قرار&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;داده ايم&lt;/B&gt;&lt;B&gt; . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ظاهرا این آقای استاندار انسان واقع بینی می باشد. ایشان طی جلساتی که ساعتها با خودش داشته به این نتیجه رسیده که در هر حال ما دارای یک عدد رییس جمهور قلابی و یک عده هیئت وزیران می باشیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم ،سالی یک بار سفر استانی می آیند و در همان یک بار به اندازه مصرف یک سال، باد از خودشان صادر کرده و هوا را به شدت آلوده می کنند . ایشان با اجرای طرح استفاده از انرژی این بادها ؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اولا : می تواند برق استان و حتی نیمه شمالی کشور را تامین کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوما: از انتشار این بادها در جو جلوگیری کند و مانع آلودگی بیشتر هوا بشود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سوما: به رییس دولت حالی می کند که بادش ، بیشتر از خودش به درد می خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چهارما: مردم کشور از استشمام روزانه چندین متر مکعب رایحه خوش خدمت نجات پیدا می کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خب البته برقی که از این نوع بادها تولید می شود یک سری معایبی هم دارد که قابل چشم پوشی است . مثلا اگر این برق کسی را بگیرد ، بجای اینکه طرف خشکش بزند و بمیرد . دچار تنگی نفس و عوارض پوستی می شود ( علائمی که بیشتر شبیه حملات شیمیایی می ماند تا برق گرفتگی) .ولی مشکل جدی در راه اجرای این طرح ، مشکل باد رسانی به این نیروگاه ها می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته اینجانب تمهیدات لازم در این زمینه را اندیشیده ام و یک سری پیشنهاداتی دارم: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طرح پیشنهادی اول این است که در برابر هر یک از کانال های تولیدی باد، یک نیروگاه کوچک و قابل حمل بسازیم که فکر کنم از نظر اقتصادی و همچنین شرعی توجیه پذیر نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طرح پیشنهادی دوم بدین شکل است که ما( منظورم از ما ،خدایی نکرده خودم به همراه شما نیست، بلکه منظورم مجریان طرح است) بادها را به محض تولید توسط کیسه های مخصوص جمع آوری کرده ، سپس به سمت نیروگاه اصلی ترانزیت کنیم. که مشکل این طرح هم به هدر رفتن مقدار بسیار زیادی از این بادها در مراحل حمل و نقل و احتمال آلودگی محیط اطراف است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما طرح سوم که به نظر اقتصادی ترین طرح می رسد ؛ لوله کشی مستقیم از محل تولید باد به سمت نیروگاه اصلی می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک حسن دیگر طرح این است که از این بادها علاوه بر انرژی برق می شود انرژی هسته ای ،  سلاح شیمیایی ، میکروبی و انواع و اقسام سلاح های کشتار جمعی هم تولید کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته بنده خیلی دلم می خواست به جزییات بیشتری در مورد نوع لوله کشی مستقیم از محل تولید باد و همچنین انواع دیگری از باد رسانی به نیروگاه ها  به خصوص در مورد مهم ترین عامل تولید کننده باد ، محمود کاکائو ( ملقب به امپراطور بادها ) اشاره کنم که متاسفانه به دلایل فنی ، امنیتی و کمی هم اخلاقی، توسط قسمت های انتهایی وجدانم از اطلاع رسانی بیشتر در این موارد منع شدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دفاعیه:&lt;BR&gt;چیه؟! چتونه؟! یه جوری بهم نگاه می کنید انگار کتاب معجزه هزاره سوم رو هم من نوشتم. بابا مگه این مسعود گلوله نمکی با استفاده از انرژی همین بادها نبود که نه یکی ، بلکه دو تا از اخراجی ها رو ساخت و اتفاقا پر فروش ترین فیلم سینمای ایران شد . خب حالا ما هم با استفاده از همین انرژی یه دونه پست چند خطی نوشتیم. گناه کردیم ؟ آدم کشتیم؟ &lt;BR&gt;جل الخالق.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ. ن : این دفاعیه را برای دوستانی که خیلی وقت است با هم هستیم و همدیگر را خوب می شناسیم ، ننوشتم . برای دوستانی است که زیاد من را نمی شناسند و یا احتمالا اولین بار است که به این وبلاگ تشریف می آورند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Aug 2009 22:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakhteadams&amp;postid=123</comments>
<dc:creator>derakhteadams</dc:creator>
<guid>http://derakhteadams.blogfa.com/post-123.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رپ گرفتگی در 1:30 بامداد</title>
<link>http://derakhteadams.blogfa.com/post-122.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;گفتم : رییس جمهورمون دکتره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفت : برم در مطبش؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         برین&lt;B&gt;بووووووووق&lt;/B&gt; تو دهنش؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         آها... بزن زنگو ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         درخت می شناسی مشنگو ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         بین وزرا چطور ... دوست داری الدنگو؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         اون که می پوشه همون کاپشن بد رنگو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتم : وای خاک عالم دیدی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         چهره شو دیدی و یهو رید&lt;B&gt;بوووووووق&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         دیدی به تو گفتم که چقد هاله و نور داره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         لجباز و یک دندس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         سوژه واسه خندس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         رایحه خدمتش کشته منو ... حالم الان زاره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفت : ساسی مانکن پروداکشن ... لایف رکورد&lt;/P&gt;پ . ن : با تشکر از برادر عزیز ساسی مانکن و ستون تنذ روزنامه کیهان</description>
<pubDate>Mon, 17 Aug 2009 22:04:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakhteadams&amp;postid=122</comments>
<dc:creator>derakhteadams</dc:creator>
<guid>http://derakhteadams.blogfa.com/post-122.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عروس چقد قشنگه ، ایشالا مبارکش باد!</title>
<link>http://derakhteadams.blogfa.com/post-121.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;((رونمایی از تمبر یادبود اتخابات ریاست جمهوری))&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عروس ما خیلی قشنگ بود که  توی حجله ، یک بادی هم از خودش بیرون کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وزیر ارتباطات در یک حرکت کاملا بی ارتباط داده از دسته گل رییسش تمبر هم درست کرده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; داشتم به این فکر می کردم که این آقا کدام نکته مثبتی از حوادث اخیر را قرار است تمبر کند و در حافظه تاریخی ثبت کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;·        تمبری که یک اغتشاش گر را در حال تجاوز به حریم امنیت ملی نشان می دهد و ناگهان یک برادر از پشت او را غافلگیر کرده و به او تجاوز می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;·        تمبری از یک برادر که باتومش را توی چشم یک جوانی کرده که از مدل موهایش معلوم است که خیلی اغتشاش گر و عامل موساد است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;·        تمبری که برادران را در حال کشف یک ویروس جدید مننژیت نشان می دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما عکس العمل احتمالی برخی از وزرای دیگر:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;احتمالا وزیر ارشاد هم بدهد یک مجسمه توی بهارستان برای بزرگداشت این برهه از تارخ معاصر درست کنند. ( این مجسمه احتمالا یک باتوم است)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; وزیر آموزش و پرورش هم حتما 120 صفحه از 121 صفحه ی کتب تاریخ دبستان ، راهنمایی و دبیرستان را اختصاص می دهد به تاریخ معاصر ، به خصوص فصل حماسه برادران در 22 خردادش را. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وزیر بهداشت هم از کشف واکسن ویروس مننژیت جدیدی خبر می دهد که در گذشته باعث خرد شدن فک ، شکستن دنده و در نهایت مرگ برخی بیماران شده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وزیر راه  هم احتمالا یک راهی را به نام اتوبان تجاوز نامگذاری می کند، تا درس عبرتی باشد برای همه متجاوزان به حریم امنیت ملی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;فارسی کهن ، فارسی جدید ، فارسی نوین&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اصولا این روزها همراه با پیشرفت سریع در همه زمینه ها ، زبان فارسی هم دچار پیشرفت وحشتناکی شده ، این نوع پیشرفته  از زبان فارسی که کاربرد فراوانی در سیاست دارد  با نام فارسی نوین شناخته می شود.&lt;BR&gt;سخنگوی قوه قضاییه گفته 4000 نفر در اغتشاشات اخیر دستگیر شده اند که&lt;B&gt; بسیاری&lt;/B&gt; از آنها &lt;B&gt;به سرعت&lt;/B&gt; آزاد شده اند و در حال حاضر تنها 300 نفر دیگر در&lt;B&gt; بازداشت&lt;/B&gt; هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا برای روشن شدن معانی عباراتی چون : بسیاری  ، به سرعت  و در بازداشت هستند، در زبان فارسی نوین، این واژه گان را بررسی می کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واژه اول ، واژه( بسیاری) می باشد.&lt;BR&gt;در زبان فارسی معمولی، معنی (بسیاری) ، همان بسیاری می شود . یعنی هووه ، یعنی oh my god ، یعنی خیلی. ولی در زبان فارسی نوین، معنی( بسیاری) یک جور دیگر تعریف می شود.&lt;BR&gt;مثال: بسیاری از اردکها ، جوجه اردک زشت را در خرد سالی دوست داشتند و او در دوران بچگی دوستان بسیاری داشت. یا ایران سهم بسیاری از دریای خزر دارد. یا کشورهای بسیاری  ریاست جمهوری احمدی نژاد را به او تبریک گفتند.&lt;BR&gt;متوجه شدید؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خب حالا سراغ واژه( به سرعت) می رویم.&lt;BR&gt; در زبان فارسی خودمانی  واژه( به سرعت)، یعنی همان به سرعت ، یعنی سه سوت ، یعنی جیک ثانیه. ولی در زبان فارسی نوین معنی اش چیز دیگری است.&lt;BR&gt;مثال : اصحاب کهف به خواب رفتند و به سرعت بیدار شدند. یا ایران به سرعت در حال پیشرفت است. ایران به سرعت در حال تبدیل شدن به ابر قدرت جهانیست.&lt;BR&gt;امیدوارم که این یکی را هم خوب متوجه شده باشید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما واژه  (  بازداشت).&lt;BR&gt;همانطور که می دانید در همان زبان فارسی معمولی  ( بازداشت )، یعنی  بازداشت، یعنی  حلف دونی ، یعنی آب خنک خوردن . ولی در زبان فارسی نوین معنی اش به گونه ای دیگر تعریف می شود.&lt;BR&gt;مثال: عده بسیاری از زندانیان گوانتانامو و ابو غریب مورد بازداشت قرار گرفتند و به همین دلیل آنجا تعطیل شد، یا در حمله مغول ها به ایران ، آنها دختران و زنان ما را بصورت وحشیانه مورد بازداشت قرار می دادند، یا یک مرد به جرم بازداشت به عنف  یک زن به اعدام محکوم شد. و یا: الربا اشد من البازداشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ . ن : بقیه واژگان باشد برای پست بعدی. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Aug 2009 13:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakhteadams&amp;postid=121</comments>
<dc:creator>derakhteadams</dc:creator>
<guid>http://derakhteadams.blogfa.com/post-121.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کی بود ، کی بود ، من نبودم!</title>
<link>http://derakhteadams.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;مقام معظم دستور بستن بازداشتگاه کهریزک را صادر کرده اند. نماینده ایشان در دانشگاه ها  هم که به رییس قوه قضاییه نامه نوشته که به شدت با حمله کنندگان به کوی دانشگاه برخورد شود. فرمانده نیروی انتظامی هم که دستور تعقیب مسئولان بازداشتگاه کهریزک را داده و رییس این بازداشت گاه را بازداشت کرده. قوه قضاییه هم که کلا مسئولیت این زندان را قبول نکرده. چندین روز قبل هم که همان فرمانده شریف! اعتراف کرد که بعضی از ماموران نیروی انتظامی به صورت خودسرانه در جریان ناآرامی های اخیر کمی افراط کرده اند.رییس جمهور هم بعد از انتخابات گفته بود که از وضعیت حوزه فرهنگی و فضای حاکم بر آن ناراضی بوده و با برخورد قهر آمیز در زمینه های فرهنگی مخالف بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خب اصغر آقای خیانت کار ( بقال سر کوچه مان را می گویم). تو خجالت نکشیدی که این بازداشتگاه را درست کردی و بچه های مردم را آنجا سلاخی کردی که حالا هم مسئولان مملکت را این طور توی زحمت بیاندازی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فریدون نامرد ( فریدون دو تا کوچه بالاتر از کوچه ما خیاطی دارد). تو اصلا وجدان هم داری؟ شب ه نصفه شب رفتی ای خوابگاه کوی دانشگاه  و دکتر ها و مهندس های این مملکت را کله- پا کرده ای که چه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کامبیز بی وجدان ( کامبیز آرایشگر محله است). وطن فروش، تو به عنوان یک آرایشگر چرا باعث شدی که ماموران نیروی انتظامی به صورت خودسرانه افراط بکنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هووووووووی ! غضنفر با تو هستما( غضنفر الاف ترین بچه ی محل است و متاسفانه فکر می کند خیلی خوشتیپ است). مرتیکه الاغ ، تو با چه جراتی بر خلاف نظر رییس جمهور، فضای حاکم بر حوزه فرهنگی رو تغییر دادی و در زمینه های فرهنگی با شیوه قهر آمیز برخورد کردی؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینجانب به عنوان یک نفر از ملت فهیم و همیشه در صحنه و آگاه ایران از دادستان محترم تهران می خواهم تا  تقاضای اشد مجازات را برای افرادی که بالا نام برده ام بکند( به عنوان عوامل اصلی راه اندازی بازداشتگاه کهریزک، حمله به کوی دانشگاه و ...). ایشان خیلی بهتر از من می داند چطوری کیفر خواست بنویسد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یادتان می آید بازی دوران بچه گی - کی بود کی بود من نبودم- را . همه کاری می کردم و می گفتم کی بود، کی بود، من نبودم! تازه بعد از اینکه دستم رو می شد و معلوم می شد تا خودم بوده ام ، دوباره این من نبودم ، بلکه دستم بود و اون هم تقصیر آستینم  بود . آستین هم که مال کتم بود .کت هم مال بابام بود و بابام هم که توی اداره بود و اداره هم رییس داشت و ... خلاصه این داستان همینطور ادامه داشت تا وقتی که طرف بی خیال شود و قبول کند که من نبوده ام . حالا آقایان توی سن 60 ، 70 سالگی یاد دوران بچه گیشان افتاده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ضمنا اعیاد دوگانه تنفیذیه و تحلیفه همه دوستان مبارک.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; بی خود نوشت: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; Dearجمشید، 99% چیز می دهم ، یعنی احتمال می دهم که برمی گردی تا سرنوشت کامنتت را دنبال کنی .  برای اینکه فکر نکنی آدم مهمی هستی که جواب کامنتت را داده ام ، توضیح یک چیز ، یعنی یک نکته ضرورت دارد . اینجانب در حالی جواب کامنت تو را می دهم که:&lt;/P&gt;
&lt;OL type=1&gt;
&lt;LI&gt;12 ساعت گذشته را خواب بوده ام و عمرا خوابم نمی آید. 
&lt;LI&gt;در حال حاضر در تعطیلات پایان ترم به سر می برم و درسی برای خواندن ندارم. 
&lt;LI&gt;از تلوزیون چیز پخش می شود ، یعنی اخبار پخش می شود و من حاضرم جواب کامنت تو را بدهم ولی تلوزیون نگاه نکنم.( خودت دیگر حساب کن که چقدر از اخبار صدا و سیما متنفرم) 
&lt;LI&gt;دو وعده ی غذایم را خورده ام و به جان خودت دیگر جایی توی چیزهایم ، یعنی روده هایم برای غذا موجود نمی باشد.&lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اینها تنها دلایلی است که باعث شد وقتم را صرف  جواب دادن به  کامنتت بکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ای شیطون ! می دونم داری به چی فکر می کنی. نه ، یادم نرفته . باور کن ، به مرگ خودت 4 بار دستشویی هم رفته ام و دیگر کاری برای انجام دادن نداشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا که مطمئن شدم که مطمئن شدی که آدم مهمی نیستی، چند مطلب را فرمایش می کنم تا وظیفه خود را جهت نشان دادن چیز راست، یعنی راه راست به تو انجام داده باشم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ببین جمشید ، من احساس تو و امثال تو و رییس جمهور ارزشیت را کاملا درک می کنم. واقعا سخت است که آدم در اقلیت محض باشد وتعداد کسانی  که مثل او فکر می کنند به تعداد دفعاتی که در روز دستشویی می رود هم نرسد. ولی این دلیل نمی شود  که آدم این طوری عقده ای بشود . امروز فحش می دهی. می ترسم  فردا دروغ بگویی و خدایی نکرده ، خدایی نکرده ، پس فردا هم بشوی لباس شخصی . و زبانم لال ، زبانم لال ، بعدا هم بشوی رییس جمهور. اگر فکر خودت نیستی ، لااقل به فکر آبروی پدر و مادرت باش. &lt;BR&gt;من توی این دنیای مجازی هیچ چیزی با ارزش تر و دوست داشتنی تر از چند دوستی که به وبلاگم سر می زنند ندارم.  از طرفی هیچ کامنتی را ، تحت هیچ شرایطی حذف نمی کنم ، پس می توانی بعد از این هم بیایی و به من فحش بدهی ولی کره خر وقتی اینجا کامنت می گذاری ، فقط می توانی من را مخاطب قرار بدهی و به هیچ عنوان حق آوردن اسم دوستان من را نداری. این را بهت قول می دهم که اگر یک تار موی کسی که اسمش را برده ای بگذاری توی یک کفه ترازو و تمام هیئت دولت ارزشی و رییس جمهور مهرورزت و حتی سردار خیلی بزرگ سپاه ( سردار فیروزی ) را هم بگذاری توی کفه دیگر  و خود بی وجودت با 64 هزارتا از همفکرانت هم بپرید روی چیز ، یعنی روی همان کفه ترازو، باز هم این دو کفه اندازه هم نمی شوند . البته به شرطی که ناقلا بازی در نیاوری و از ترازوی قوه قضاییه استفاده نکنی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جمشید، به نظر می رسد که آی کیو ی جنابعالی در حد تک یاخته های n کروموزمی هم نمی باشد.  من خانم درخت آدامس نیستم عزیزم، من آقای درخت آدامس هستم و ثابت کردن این  موضوع به تو، ساده ترین کاری هست که بلدم. البته بر خلاف خیلی چیزها که امتحان کردنش ضرری ندارد ، امتحان کردن این موضوع می تواند عواقب جبران ناپذیری برایت داشته باشد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستی تا یادم نرفته اون لبخند ژگوندت را بخورم، جیگر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و در پایان از تمام خوانندگان محترم وبلاگ عذر خواهی می کنم که از واژه کره خر استفاده کردم . قول می دهم که اگر دوباره تکرار کرد، این قدر مودبانه برخورد نکنم و  یک چیزهای  زشت تری  بهش بگویم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Aug 2009 18:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakhteadams&amp;postid=120</comments>
<dc:creator>derakhteadams</dc:creator>
<guid>http://derakhteadams.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعتراف (باز نویسی یک روایت)</title>
<link>http://derakhteadams.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اعتراف&lt;BR&gt;        &lt;/B&gt;باز نویسی یک روایت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روزی از روزها بان کی مون ، دبیر کل سازمان ملل، بدجوری حوصله اش سر رفته بود و داشت دق می کرد. پس بنا به توصیه مشاورش مسابقه ای ترتیب داد تا هم وقتش بگذرد و هم آزمونی باشد برای سنجش قدرت اطلاعاتی – امنیتی هر یک از کشورهای عضو سازمان.&lt;BR&gt;مسابقه از این قرار بود که خرگوشی را در جنگل های انبوه آمازن رها می کردند ، سپس سازمان امنیتی هر کشور مامور می شد تا این خرگوش را در کوتاهترین زمان ممکن پیدا کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اولین شرکت کننده آمریکا بود. آنها با استفاده از 675 عدد ماهواره جاسوسی و 2500 لرزه نگار که به ارتعاش ضربان قلب خرگوش حساس بود و 4000 دوربین مادون خرگوش ، پس از سی و هفت روز موفق به پیدا کردن خرگوش شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بان کی مون نظاره گر ماجرا بود. و خرگوش به او تحویل داده شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روس ها شرکت کننده بعدی بودند. آنها با استفاده از 100 قلاده سگ ، بعد ازسی و شش روز خرگوش را پیدا کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بان کی مون نظاره گر ماجرا بود. و خرگوش را تحویل گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شرکت کننده دیگر انگلیس بود. آنها جیمزباند را به این ماموریت فرستادند . او پس از خورده شدن توسط یک شیر ، با استفاده از دستگاه ضد شیر خوردگی که .... برایش درست کرده بود. نجات پیدا کرد و بعد از درگیری با پلنگ ها و نابود کردن رییس شرور آنها بعد از سی روز ، خرگوش را پیدا کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بان کی مون نظاره گر ماجرا بود. و به جیمز باند مدال افتخار داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شرکت کننده دیگر چین بود. آنها حدود 200 میلیون مامور اطلاعاتی خود را به جنگل فرستادند . در روز بیست و هشتم ، هیچ اثری از چینی ها نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بان کی مون نظاره گر ماجرا بود . و روز بعد در  مراسم تدفین  70 هزار خرگوش که توسط افراد ناشناسی در جنگل آمازن کشته شده بودند شرکت کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سویس شرکت کننده دیگری بود. آنها پس از صدور 7 بیانیه در هفت روز اول که در آنها از خرگوش خواسته شده بود که لطفا خودش را تسلیم کند، ولی چون خرگوش خودش را  معرفی نکرد در روز هشتم مجبور شدند ماموران خود را به جنگل بفرستند و بعد از چهل روز موفق به پیدا کردن خرگوش شدند. ولی یک ساعت پس از پیدا کردن خرگوش بدلیل اعتراضات انجمن های حمایت از حقوق خرگوش های زیر پنج سال، سازمان مدافعان پستاندارانی که می خواهند مورد ظلم واقع بشوند و کمیته حقوقی دفاع از آزادی حیوانات جونده ، مجبور شدند خرگوش را رها کنند و از مسابقه انصراف بدهند. رییس دولت برای اینکه حزبش در دور بعدی انتخابات شکست نخورد، مجبور به عذر خواهی و دلجویی از تمام خرگوش های تاریخ  شد و وزیر اطلاعات استعفا کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بان کی مون نظاره گر ماجرا بود . و هیچ حرفی نزد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عربستان هم در این مسابقه شرکت کرد. آنها 7 مامور را برای یافتن خرجوش به جنجل فرستادند. بعد از نود و سه روز خرجوش یکی از ماموران را یافت و به سفارت عربستان در آمازن تحویل داد. از سرنوشت بقیه ماموران اطلاعی در دست نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بان کی مون نظاره گر ماجرا بود. ولی جلوی خنده اش را گرفته بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ونزوئلا شرکت کننده بعدی بود. آنها تعداد بسیار زیادی تله را در جنگل گذاشتند ولی بعد از دویست و سی روز گروهی از ناظران بین المللی به ونزوئلا توضیح  دادند که اگر می خواهد موفق بشود در تله هایش برای طعمه ، بجای موز باید از هویج استفاده کند. این گروه جلسه ای تشکیل دادند تا فرق خرگوش و میمون را برای ماموران ونزوئلایی توضیح بدهند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بان کی مون نظاره گر ماجرا بود . پفففففففف( این دفعه بان کی مون نتوانست جلوی خنده اش را بگیرد).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خاک تو سر این گوریل گنده بکنند که فرق میمون و خرگوش را هم نمی داند آنوقت می آید پیام تبریک برای این کاکائو می فرستد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس چی خیال کرده اید. بله ، ایران هم در این مسابقه شرکت کرد. و در میان شگفتی و بهت زدگیه تمام قدرت های تو طئه گر و استکباری و جهان خوار و ستمگر و شیطان بزرگ و زورگو، که خون جوانان ما می چکد از چنگ آنها ، برادران گمنام امام زمان تنها پس از یک ساعت از شروع مسابقه به حول و قوه الهی توانستند خرگوش خائن و جنایت کار را پیدا کنند. به همین سادگی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بان کی مون نظاره گر ماجرا بود . و رفت تا خرگوش را تحویل بگیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شرح ماجرا&lt;BR&gt;برادران گمنام چشمان بان کی مون را می بندند و می برند یک جایی که به نظر می رسد چهار طبقه  زیر زمین باشد. برادر گمنام چشم بند بان کی مون را باز می کند. و می گوید بفرمایید، خرگوش همین جاست. &lt;BR&gt;بان کی مون توی اتاق می رود و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حدس بزنید بان کی مون چی دید که دیگر نظاره گر ماجرا نیست و از آن زمان تا الان هیچی نگفته.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درست حدس زدید.&lt;BR&gt;توی آن اطاق یک خرس گریزلی نشسته بود و گریه می کرد و داد می زد :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به حضرت عباس من خرگوش هستم . به قرآن پدر من هم خرگوش بوده. به ابوالفضل ما نسل اندر نسل خرگوش بودیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما اگر خواسته باشید از احوالات آن خرس؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خرس مذکور در پنج کنفرانس مطبوعاتی که فقط خبرنگاران  خبرگزاری های خرسنا ، خارس و  روزنامه خرسهان حضور داشتند، شرکت کرد و اعتراف کرد که او از ابتدا خرگوش بوده و این شایعه را که او خرس است ، تکذیب کرد. او همچنین اعتراف کرد بنا به تحریک یکی از حیوانات جنگل که زیستگاهش بیشتر در جنگلهای اطراف آمریکا است . بجای هویج ، عسل می خورده ولی توبه می کند و قول می دهد از این به بعد ، بجای عسل ، همیشه هویج بخورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ . ن : وقتی داشتم اعترافات ابطحی را می شنیدم ، اشکم داشت در می آمد. خدا می داند با اینها چه کار می کنند . فقط خدا به داد بقیه زندانیانی برسد که نه اسم و رسمی دارند و نه معاون رییس جمهور بوده اند ، نه معاون وزیر کشور جمهوری اسلامی . با آنها دیگر چه کار می کنند . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Aug 2009 11:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakhteadams&amp;postid=118</comments>
<dc:creator>derakhteadams</dc:creator>
<guid>http://derakhteadams.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
