سخنی چند از نگارنده : نیت و هدف حقیر از نگارش این سطور چیزی نبوده ، مگر ادای دین نسبت به مردی مبارز و انقلابی که بدون وجود ایشان، آینده ای در این دنیای استحاله شده از نظر فرهنگی، برای ایران قابل تصور نبود. مردی که با همت والای خویش لحظه ای از تلاش و کوشش در راه آبادانی مملکت باز نماند .
مردی پر توان و با اراده که در سی امین سال زندگی اش الگوی بی نظیری در پشتکار و مدیریت موفق ، برای مدیران قبل و بعد از خودش گشت و به تاریخ پیوست.
وقتی او متولد شد
وی ، تقریبا همین چند سال پیش در روستایی واقع در پشت کوه ، در خانواده ای متدین و مذهبی چشم به جهان واز کرد.
( توضیحی از نگارنده : در اینجا منظور از پشت کوه بدنیا آمدن ، برخاستن از دل ملت رنجدیده و طبقه مستضعف بوده و به معنی فحش و حرف بد نیست)
او قبل از طی دوران طفولیت و تقریبا یکی- دو ساعت پس از تولد، پیش از اینکه به خانه برود، به مدرسه رفت و تا وقتی که تحصیلات دوره دبستانش را تمام نکرد، به خانه باز نگشت.
او در مقابل اصرار خانواده و بستگانش که التماس می کردند و می گفتند؛ لااقل اول بیا و شیرت را بخور، می گفت : ((به جون خودم اگه بشه، من تا زمانی که دبستان رو تمام نکنم لب به شیر نمی زنم.))
روحیه ساده زیستی از همان آغاز کودکی چنان در وی نمود داشت که بجای بستن پوشک و خوابیدن در گهواره ، دور خودش گونی می پیچید و شبها روی سنگ می خوابید.
او دوران ابتدایی را سه سوته و با نمرات عالی پشت سر گذاشت.
دکدر پس از پایان دوران دبستان وارد دوران راهنمایی شد و نزدیک بود دوران راهنمایی هم وارد ایشان بشود که خدا خودش بخیر گذراند. متاسفانه دکدر در سال دوم راهنمایی بدلیل مشکلات مالی ترک تحصیل نکرد، ولی مجبور شد همزمان با تحصیل کردن- مثل کزت توی فیلم ژان والژان- یا شاید هم بدتر از آن، کار کند .
وی در آغاز جوانی با تجربه ای که از ورودش به دوران راهنمایی داشت ، پس از پایان دوران راهنمایی با احتیاط کامل دستش را گذاشت پشتش و وارد دوران دبیرستان شد.
روحیه خدمت رسانی و سخت کوشی او برای خدمت کردن در آن دوران از یک سو و استعداد خدادادی وی برای ایجاد هاله نور از همان سو، باعث شده بود که دوستانش در دبیرستان از او بعنوان چراغ مطالعه استفاده کنند و دکدر با اینکه شبها خیلی خوابش می آمد، بخاطر دوستانش که از طبقه مرحوم! و مستضعف جامعه بودند و چراغی برای مطالعه کردن نداشتند، رنج بی خوابی را بر خود هموار می ساخت و تا صبح روشنی بخش محفل علمی دوستانش بود، وی آنچنان نورافشانی می کرد که بیا و ببین.
در همان زمان بدلیل این استعداد خدادادی دکدر، یک کارخانه پروژکتور سازی آمریکایی از وی دعوت به همکاری کرد ولی او بخاطر اعتقاداتش به حقوق ملت هایی که در حقشان ظلم شده، این دعوت را نپذیرفت و در عوض طی یک اقدام انقلابی، به همکاری با یک کارگاه مهتابی درست کنی در کشور دوست و برادر شنگوئلا پرداخت.
ایشان دبیرستان را با موفقیت کامل به پایان رساند و از بس که تمام قله های موفقیت را در دبیرستان فتح کرده بود ، میان دوستانش به محمود قله معروف شد.
علاقه به درس و شوق به خدمت رسانی در دکتر به موازات هم رشد یافت، چنانکه پا به پای موفقیت های پی در پی او در زمینه درسی ، زمزمه هایی در مدح و ستایش جوانی که حالا می رفت تا کم کم سرشناس شود، از گوشه و کنار شهر توسط اقشار مرحوم! جامعه به گوش می رسید .
تلفیق درس، و عشق به مردم، در پناه اعتقادات مذهبی و روحیه نوآورانه و شکوفانه، نوید ظهور یک منجی را به ملت های مظلوم دنیا، در آینده ای نزدیک می داد.
او سپس به دانشگاه راه یافت و آنجا آنچنان درخششی از خود نشان داد که کم مانده بود نور درخشش اش افرادی را کور کند، به همین دلیل ریاست دانشگاه در آن مقطع دستور داد تا تمام دانشجویان از عینک دودی استفاده کنند و بطور مستقیم به او نگاه نکنند.
دوستان دکدر در دانشگاه به دلیل همین روحیه شکوفانه، حالت بیش فعالی اش و نظریات متعدد در زمینه علوم گوناگون ، او را معجزه صدا می کردند. ولی بقیه همکلاسیان دکدر که از خائنین به وطن و مرفهین بی درد بودند ، او را قشنگ صدا می کردند.
در سال دوم یا سوم دانشگاه بود که او نظریه معروف خود را در زمینه پزشکی ارائه داد. دکدر با کشف عضو جدیدی در بدن انسان بنام قطعنامه دان، انقلابی در عالم پزشکی برپا کرد که دنیای پزشکی را دگرگون ساخت .
ولی چون رژیم حاکم در آن زمان چشم دیدن از خودش بهتر را نداشت، مورد تنگ نظری و حسادت بدخواهان قرار گرفت و جام جهانی را که حق مسلم او بود، در آن سال به تیم برزیل دادند. البته اکتشافات دکدر، محدود به رشته پزشکی نمی شد . ایشان در زمینه جغرافیا ، تاریخ ، زبان و ادبیات فارسی و انگلیسی ، ریاضیات و ... نیز اکتشافاتی داشتند که به همان دلایلی که در بالا ذکر شد ، دکدر در هر دوره، از رسیدن به جام جهانی و تصاحب اسکار باز ماند.
همزمان با همین حوادث، بیرون از دانشگاه جرقه های! انقلاب کم کم داشت شعله ور می شد . در نتیجه ایشان هم دانشگاه را ول کرد و به هدایت جریان های مردمی پرداخت. مردم نیز که منتظر یک رهبر شجاع بودند تا از آنها در مقابل شاه دفاع کند از او استقبال خیلی زیادی کردند.
ایشان در طول دوران مبارزات 120 بار زندانی شد . که تقریبا 4000 نفر- ساعت، از برادران ساواک روی ایشان کار اطلاعاتی و شکنجه انجام دادند ولی ایشان حتی اسم خودش را هم نگفت . و اگر گروهی ادعا می کنند که ایشان هیچ نقشی در مبارزات آن دوران نداشته، و هیچ پرونده ای در ساواک بنام ایشان نبوده تنها به همین دلیل است.
بازجوی وی در کتاب خاطرات خودش اینگونه نقل می کند: (( سخت ترین کار برای ما این بود که بگویند بروید از دکدر بازجویی کنید . چون می دانستیم حتی اگر بووووق خودمان را هم پاره بکنیم، از سنگ صدا در می آید، ولی از ایشان هیچ صدایی در نمی آید.))
بازجوی فوق اینگونه ادامه می دهد : (( یک روز من خیلی عصبانی شدم و گفتم امروز تو را به حرف می آورم. 3 تا انگشتش را قطع کردم ، حرف نزد. چشمش را با چنگال بیرون آوردم انداختم جلوی پاش ، باز هم حرف نزد. از چرخه گوشت ردش کردم ، صدایش در نیامد. خلاصه هر کاری کردیم که اسم رفقایش را به ما بگوید، نگفت. دست آخر اون توی چشمای من زل زد و گفت : نچ، عمرا من اسم دوستام رو نمی گم. بعد که دید من اینطور درمانده و بیچاره شدم ، دلش برای من سوخت . دستش رو گذاشت روی شونم و گفت: این قدر از این شاه نترسید . این دیگه عمرش تمومه.))
همین روحیه دکدر باعث شد تا بعدها شکنجه گران ساواک که ایشان را شکنجه می کردند ، یکی ، یکی به انقلاب گرویده شوند و بعد ها یکی از اجزای اصلی انقلاب بشوند.
سرانجام ایشان در سال 1357 موفق شد شاه را از ایران بیرون کند.
ایشان سپس به سنگر علم بازگشت و ادامه تحصیل داد و بدون اعمال نفوذ، استفاده از سهمیه و یا پارتی بازی ، دکدرای خودش را گرفت.
پس از این، نوبت به درخشش دکدر در صحنه های نبرد حق علیه باطل رسید. از دلاوری های دکدر در جنگ هر چه بگوییم کم است ، اما نکته قابل توجه در این باره ، اظهارات یک کارگردان معروف هالیوودی در مصاحبه با روزنامه شنگول تایمز است. ایشان در مصاحبه خود اینگونه اظهار می کند : (( من به دنبال شخصیتی بودم که شجاعت ، جسارت ، هوش و ذکاوت را یکجا داشته باشد، در ضمن خیلی هم خوشتیپ باشد و پس از شنیدن سرگذشت دکدر به این نتیجه رسیدم که ایشان الگوی مناسبی برای ساختن سری فیلم های رامبو 1، 2، 3 و 4 است. و من با وجود مخالفتهای زیاد لابی صهیونیستی در هالیوود، فیلم رامبو را از روی دکدر! ساختم.))
پس از پایان دوران جنگ تحمیلی و پیروزی دکدر بر رژیم بعثی و حامیانش ، ایشان مشغول به فعالیت در جبهه سازندگی شد.
در زمینه عمران و آبادانی ، سد کارون 12 در آبادان نمونه بارزی از شاهکارهای دکدر محسوب می شود.
مهندس طراح سد کارون 12 در دفتر گزارش روزانه اش اینگونه نوشته : (( با وجود تمام مطالعات مقدماتی و نمونه برداری های مکرر از محل سد ، متاسفانه این مکان که در دوران سردار سازندگی مشخص شده بود ، مکان مناسبی برای احداث سد نبود و این مسئله کل پروژه را با خطر نابودی مواجه ساخته بود.
حدودا اوایل شب بود. در حالی که من و همه عوامل خسته و مایوس و با دهان آویزان ایستاده بودیم، ناگهان دیدیم هواپیمایی - ویژژژژژژژژژژژ- از بالای سرمان رد شد و یک چترباز که یک بیل در دستش بود از آن پایین پرید. آنشب برف سنگینی می بارید و هوا بشدت سرد بود . ما به چادر ها رفتیم و خوابیدیم . صبح که بیدار شدیم و از چادر بیرون آمدیم ناگهان با منظره ای مواجه شدیم که خون را در رگمان خشک کرد. دکدر در حالی که داشت دستهایش را می شست و لبخند رضایتی بر لب داشت به سدی اشاره می کرد که خودش به تنهایی و فقط با یک بیل، در طول شب گذشته ساخته بود.))
خدمات دکدر در زمینه عمرانی همچنان تا سه سال قبل از سال 84 ادامه یافت .
زندگی دکدر در این مقطع خاص، شباهت بسیار زیادی به زندگی اسحاق نیوتن در زمان کشف جاذبه زمین دارد.
در یک صبح بهاری در استان اردبیل که آنزمان تازه استان شده بود، دکدر( گلاب به رویتان) در جای مخصوص زور زدن نشسته بود و داشت زور می زد ، در اثر اصابت شیئ که مطمئنا سیب نبود . ناگهان متوجه شد که استعداد عجیبی در این کار( همان کار گلاب به رویتان) دارد و می تواند در جیک ثانیه همه جا را به بووووووووووق بکشد.
با شایستگی و استعدادی که در این کار از خودش نشان داد، روز به روز پیشرفت کرد و هنوزسه سال از آن صبح بهاری نگذشته بود که به مقام ریاست- به بووووووووق کشیدن- رسید و از بووووووووووق زن های نام آور در زمان خودش شد.
سفرهای دکدر به غرب و شرق عالم و دیدار از کاراکاس ، هندوراس ، جزایر قمر ، کشور دوست ، برادر ، همسایه و دارای هزاران سال پستوانه تاریخی- فرهنگی بروندی!، برای ایشان بیشتر سلوک روحی و معنوی ، کمک به مردم مظلوم جهان و سیر در انفس به حساب می آمد تا گشت و گذار و جهان دیدگی و سیر در آفاق.
خدمات علمی و عملی دکدر در زمینه اقتصاد در این دوران چنان ارزشمند است که به جرات می توان ایشان را پدر، مادر، هفت جد و آباد و کلا تمام فامیل های وابسته ی علم اقتصاد نوین در ایران دانست.
ساده زیستی، صداقت، علم، تواضع، روحیه آزاد اندیشی و خوشتیپی از ویژگی های دکدر است که او را در نظر توده مردم به گاندی ، نلسون ماندلا، مارتین لوتر کینگ، زین الدین زیدان، مایکل جکسن و زنده یاد بروسلی شبیه می سازد.
درخواست نوشت: یکی از دوستان، کد این عکس مهندس موسوی را که می چسبانند بالای وبلاگ، بلد نیست به ما هم بدهد. خیلی ثواب دارد. در ضمن از بر و بچز استدعا دارم اگر دوست دارند آنها هم این عکس را بچسبانند بالای وبلاگشان.