تبليغاتX
دست نوشت های یک درخت آدامس

سلام دوستان عزیز
حتما دارید به این فکر می کنید که مرده شورتو ببرن با این عنوان بی سر و ته که معلوم نیست چیه. خب باید عرض کنم که  اگر شام آخر را با نامه آخر میکس کنید ، معجونی بدست می آید بنام شامه آخر. حالا حتما دارید فکر می کنید که مرده شورتو ببرن با این عنوان بی مزه . ولی عجله نکنید.

بنا به دلایلی می خواهم درش را گل( به کسر گاف ) بگیرم.
به همین سادگی.
همانطور که بارها گفته ام ، یک بار دیگر...( ببخشید، دو بار دیگر) هم می گویم:
اینجا با دوستانی آشنا شدم که برایم با ارزش ترین بودند، هستند و خواهند بود.

سه سال است که فضایی به حجم تقریبا 1 مگا بایت را توی این دنیای مجازی اشغال کرده ام و دائم از آن سوء استفاده نموده و اذهان عمومی و خصوصی  زیادی را تشویش نموده ام .
با دوستان زیادی آشنا شدم و دوستان زیادی هم با من آشنا شدند و دوستان زیادی هم با دوستان زیاد دیگری آشنا شدند. البته در این میان متاسفانه قسمت نشد با دوستان زیاد دیگری هم آشنا بشوم.
متاسفانه بدلیل شخصیت جلف اینجانب و احساس خوشمزگی زیادی که می کنم ، گاهی اوقات با شوخی های نابجا و شاید حتی زننده ی خودم(چه در نوشته های وبلاگ و چه در نوشته هایی که به عنوان نظر در وبلاگ دوستان می نوشتم) باعث مکدر شدن خاطر نازنین بعضی از آنها شده ام .
از همین جا اعلام می کنم که به هیچ وجه ، قصد و عمدی در کار نبوده و شاید اگر روز اولی که با دختر همسایه مان شوخی های نابجایی کردم، مادرم توی دهنم زده بود و من را به تخت بسته بود . حالا کارم به اینجاها نمی کشید که با یک شوخی نابجا باعث رنجش بعضی از دوستان عزیزم بشوم. به هر حال شما به بزرگی خودتان ببخشید. از عمیق ترین نقطه قلبم می گویم که معذرت می خواهم(بخدا این شوخی نیست).
در این مدت سه ساله، خوشبختانه بیش از 4 یا 5 مورد به حریم خصوصی اینجانب تجاوز نشد و حقوق وبلاگ نویسی و آزادی بیانم دچار مهرورزی قرار نگرفت، که همه آنها به خوبی و خوشی ختم بخیر شد. ولی تعداد دفعاتی را که من به حریم خصوصی و عمومی دکدر و دوستانش تجاوز کردم یادم نمی آید. امیدوارم که جای تجاوزم خیلی درد نگرفته باشد و دکدر و دوستانش من را ببخشند. و من مجددا از عمیق ترین نقطه دلم از دکدر و دوستانش معذرت خواهی کرده و  می گویم که : دکدر دوست دارم. ( بخدا این یکی شوخی بود)
چیز بیشتری برای گفتن ندارم...
آها ! داشت یادم می رفت.
در پایان باید عرض کنم، حالا که دارم این نامه را می نویسم . بغض راه گلویم را گرفته و اشک از چشمانم جاریست و این چیزها... درست مثل فیلم های هندی. فقط از فیلم هندی دو مورد کم دارد ؛ یکی کتک کاری و بزن بزن و دیگری ( زبانم لال ، زبانم لال ) رقص دو نفره ی  زیر باران و توی جنگل و بالای کوه و وسط  رودخانه و بین گلهای  دشت سرسبز.

یادتان می آید که قرار شد یک چیزی را که بارها گفته ام ، دو بار دیگر بگویم؟ اولین بارش را همان بالا گفتم و این را برای آخرین بار می گویم:

اینجا با دوستانی آشنا شدم که برایم با ارزش ترین بودند ، هستند و خواهند بود.

نظر خواهی را باز می کنم  تا بدون یادگاری نروم ولی 2 تا درخواست دارم.اول درخواست دومی را می گویم ، چون خیلی مهم نیست:
لطفا دوستانی که برای اولین بار به این وبلاگ می آیند ، باور کنند که اگر نظر ندهند ایدز نمی گیرند و بخدا لازم نیست نظر بدهند.

و اما درخواست اولم ؛ از دوستانم توقع دارم که علاوه بر خودداری از به همراه آوردن اطفال، از بیان جملاتی نظیر : حیف بود . چرا میخوای تعطیلش کنی . خواهش می کنم نرو . تو رو خدا بمون . من می میرم اگه بری . اگه تو بری خودمو به برق وصل می کنم و غیره خودداری کنید.( به این بند به عنوان آخرین خواسته درخت آدامس از دوستانش نگاه کنید و اگر دلتان خواست به آن احترام بگذارید)
ارادتمند شما- درخت آدامس
 شاد و سلامت باشید دوستان من
6 شهریور ماه 1388

 

پ . ن : این پست به مدت 30 روز باقیست و بعد از آن وبلاگ دست نوشت های یک درخت آدامس طی یک عملیات شهادت طلبانه، بصورت همزمان از صفحه بلاگفا و از صفحه روزگار محو می شود.

+ نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 2:41 قبل از ظهر توسط درخت آدامس

قاضی : النجاه فی الاعتراف.

متهم به اغتشاشات اخیر : بنام خداوند مهربان که خیلی نعمت های خوبی از جمله رییس جمهور به این دسته گلی به ما عنایت کرده.

قاضی : خودت رو معرفی کن و بگو چه حالتی داری.

متهم به اغتشاشات اخیر : اینجانب ، متهم به اغتشاشات اخیر هستم و خیلی پشیمان هستم.
قاضی : ادامه بده.

متهم به اغتشاشات اخیر : من در این مدتی که در زندان دچار تفکر شدم . به این نتیجه رسیده شدم، که کلا ببخشید ، من قلط کردم .
قاضی : آیا شما با همدستی افراد و تشکل های  مهم و یک بنیاد، کاری انجام دادید؟

متهم به اغتشاشات اخیر : بله ، شما خیلی خوب حدس زدید.  راستش را بخواهید ماجرا از این قرار بود که سال 1378  من با آقای خاتمی به بنیاد سورس رفتیم و آنجا یک ویروسی اختراع کردیم و اسم آن را ایدز گذاشتیم تا جوانان را بکشیم و به انقلاب خیلی صدمه بزنیم . خوشبختانه چند سال بعد که آقای احمدی نژاد آمد ، توانست واکسن ویروس ایدز را کشف و توطئه من و آقای خاتمی و بنیاد سورس را خیلی برملا کند.
اما اینجا بود که پسر آقای هاشمی به عنوان مافیای پول و قدرت وارد صحنه شد و با هم به بنیاد سورس رفتیم و یک ویروس دیگری بنام آنفلانزای خوکی اختراع کردیم.
سپس من با همکاری جبهه مشارکت دوباره به بنیاد سورس رفتیم و با هم، جو را متشنج کردیم و همین تشنج در جو، باعث بروز خشکسالی و گرمای کره زمین شد.
البته اقدامات من و بنیاد سورس به همینجا ختم نشد .

قاضی : به کجا ختم شد.

متهم به اغتشاشات اخیر : به آنطرف تر .

قاضی : اینجا؟

متهم به اغتشاشات اخیر : نه ، پایین تر.

قاضی : اینجا؟

متهم به اغتشاشات اخیر : آره ، همین جا.

قاضی : ادامه بده.

متهم به اغتشاشات اخیر : رویم نمی شود بگویم.

قاضی : اشکال نداره ، راحت باش. اینجا همه محرم هستن ، فقط فارس و کیهان اینجا هستن.

متهم به اغتشاشات اخیر : راستش بعد از این اغتشاشات اخیر که ما را به زندان بردند و خیلی با ما خوشرفتاری کردند و بهمان کامپیوتر و اینترنت دادند، آقای موسوی که تازه از بنیاد سورس برگشته بود به ما دستور داد که  زندان را غیر استاندارد کنیم و به زندانبان ها و بازجو هایمان تجاوز کنیم. آقای کروبی هم که یک دوربین دیجیتال از بنیاد سورس قرض گرفته بود از این کار زشت ما فیلم برداری می کرد تا بعدا با فتوشاپ قضیه را برعکس نشان بدهد.

قاضی : آیا حرف آخری هم داری . اگر بله ، تا چه اندازه ای پشیمانی و چه درخواستی داری؟

متهم به اغتشاشات اخیر : در پایان اعتراف می کنم که اغفال شدم و خیلی پشیمانم و به جای آقای دادستان ، خودم تقاضای اشد مجازات را برای خودم دارم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 3:42 قبل از ظهر توسط درخت آدامس

از ابتدای حیات بشریت تا کنون یک مسئله مهم ، همیشه به صورت اساسی در میان فلاسفه مطرح بوده و واکنش های متفاوتی را میان آنان برانگیخته. گروهی معتقد بوده اند که دروغ گو ها خناق می گیرند و افراد پر رو هم پوستشان شبیه سنگ پای قزوین می شود. اما گروه دوم اعتقادشان بر این بوده که دروغ که خناق نیست . و  هیچ وقت هم پوست کسی شبیه سنگ پای قزوین نمی شود. و البته نظر گروه دوم به نظر بنده نزدیک تر است !(الله اکبر ، الله اکبر ،الله اکبر، مرگ بر ضد گروه دومی ، مرگ بر آمریکا...)

بالاخره طبق آخرین نمودار ها و آمارها که اسنادش هم موجود هست . دست این سران اغتشاش گر رو شد و آبرویشان خیلی رفت:

  • طبق آخرین نتایج شمارش آرا در افغانستان مشخص شده کروبی در این انتخابات  یک رای هم نیاورده.
  • بنا به گزارش کمیته شمارش آرا در افغانستان ، آقای احمدی نژاد 73% آرا را در ولایت قندهار ، ولایت کابل ،ولایت شنگول ، ولایت منگول و ولایت حبه انگور بدست آورده.
  • امام جمعه تهران و دبیر شورای نگهبان به مردم اطمینان داد که هیچ مورد تخلفی از احمدی نژاد در انتخابات اخیر افغانستان گزارش نشده.
  • کامران دانشجو ضمن رد ادعای معترضان مبنی بر تقلب در انتخابات ، از آقای موسوی خواست که همچنان به راهکارهای قانونی پایبند باشد و بعلت مشغله زیاد شورای نگهبان، شکایت خود را از طریق مجراهای قانونی شورای نظارت بر انتخابات افغانستان پیگیری نماید.

پ . ن : هلو. 

+ نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 0:48 قبل از ظهر توسط درخت آدامس