علی اکبر جوانفکر را می شناسید؟ تا چه حد با سطح تفکرات و قدرت تحلیل او آشنایی دارید؟ فکر می کنید رییس جمهوری که یکی از مشاورانش علی اکبر جوانفکر باشد چقدر دولت خوب و باحالی دارد؟!
اعتماد مصاحبه ای را با آقای جوانفکر داشته در مورد هاله نور که بسیار خواندنی است . اگر فیلم احمدی نژاد را وقتی که دارد در مورد هاله نورش توضیح می دهد دیده اید، مصاحبه اعتماد را هم حتما بخوانید. باشد تا کمی با این موجود نازنین بیشتر آشنا شوید.
یا أیها الذین نوآورون والشکوفاییون ، أنتما الإفتخار الجهان الاسلامیة والایرانیة و اصلا کلٌ البشریة.
یا أیها الناس ، إحساس باالغرور فِرتُ وفِرت.
اگر از یک معلم دینی، روحانی یا امام جماعت بپرسید و حتی خودتان تمام ورق های مبارک قرآن را بخوانید عمرا نمی توانید همچین آیه ای را در آن پیدا کنید ولی اگر از علی اکبر جوانفکر مشاور رسانه ای رییس جمهور بپرسید آنوقت مسئله فرق می کند .آقای مشاور به همان سادگی که مسئله هاله نور را برای همه روشن کرد(وقتی می گویم به همان سادگی ، باور کنید به همان سادگی) به شما هم ثابت می کند که این آیه قرآن بوده ولی توسط اصلاح طلبان و به قصد تخریب دولت احمدی نژاد از قرآن حذف شده.
در راستای سلسله حماسه سازی های پی در پی، طی یک حماسه غرور آفرین، دولت نهم یک چیز دیگر را برایمان بلند کرد و به فضا فرستاد( منظورم ماهواره امید است) . و ما مثل سه سال گذشته مجبوریم از دیدن این چیزهایی که دولت عدالت محور برایمان بلند می کند و به این طرف و آن طرفمان می فرستد یک احساسی بکنیم که این احساس هر چه که باشد مطمئنا احساس غرور نیست و یک احساس دیگری است .
بگذریم ...
با اینکه می دانم که می دانید ولی توضیحا باید عرض کنم که آفتابه و ماهواره کلی با هم فرق می کنند و شاید تنها شباهت این دو مربوط به کارکردشان باشد ، البته از آنجایی که کارکرد هر دو به نحوی مربوط به حریم خصوصی افراد می باشد توضیح بیشتر در مورد این شباهت ها جایز نیست. ولی تفاوت هایشان خیلی زیاد است از جمله این که مراحل طراحی، ساخت و بهره برداری از آفتابه خیلی خیلی سریعتر و راحت تر از ماهواره است.
با این توضیحات فکر می کنید اگر از آقای جوانفکر در مورد ماهواره امید بپرسید چه می گوید؟
در این صورت برای شما یک ساعت سخنرانی می کند و از مراحل مقدماتی طرح طوری صحبت می کند که انگار همین دیروز انجام شده و خلاصه کل پروژه را افتخار بزرگی می داند که در دولت نهم محقق شده.
حالا از همین آقا در مورد کیفیت بد آفتابه ساخت ایران سوال کنید فکر می کنید حالا چه می گوید؟
آنوقت برای شما هزار و یک دلیل می آورد که آفتابه یک محصول مهم و استراتژیک است که مراحل تولید آن زمان بر است و طراحی این آفتابه ها در زمان هاشمی رفسنجانی صورت گرفته و خاتمی کارخانه آن را ساخته و فقط مواد اولیه آن در دولت نهم تهیه شده در نتیجه کیفیت بد آفتابه یک مسئله تاریخی است که ربطی به دولت نهم ندارد.
آقای جوانفکر کمی آینده نگر باش، دلت را به این خوش نکن که امروز به برکت وجود سریال یوزارسیف و حضور رییس جمهور محترم کسی برایت اس ام اس نمی سازد . از روزی بترس که سریال یوزارسیف تمام شود.
آقای جوانفکر نگذار فردا هر کسی خواست به دوستش متلک بیاندازد ، بگوید جوانفکر بازی( بر وزن مسخره بازی) در نیاور.
ایرنا 7/11/1387:
مديرعامل شرکت هواپيمايي جمهوري اسلامي (هما) گفت: تقاضا براي مسافرتهاي هوايي در سطح کشور بسيار بالاست و ما درصدد هستيم که با افزايش ظرفيت ناوگان به نيازهاي مردم در اين زمينه پاسخ دهيم.
بعد از شنیدن این خبر از مدیر محترم هما ، ما بر اساس احساس مسئولیت و وظیفه ای که بر شانه هایمان به شدت و به صورت 24 ساعت سنگینی می کند با بعضی از مردم هایی که آمده بودند فرودگاه تا بلیط تهیه کنند مصاحبه کردیم و علت افزایش تقاضایشان را جویا شدیم.
من : سلام آقا ببخشید میشه علت افزایش تقاضاتون رو برای مسافرت های هوایی جویا بشم .
آقا : نخیر، نمی شه.
من : خیلی ممنونم.
سراغ نفر بعدی می رویم
من : سلام خانم ببخشید میشه همون سوالی رو که از آقای بالایی پرسیدم از شما هم بپرسم؟
خانم : بله میشه بپرسید.
من : علت افزایش تقاضاتون برای مسافرت های هوایی چیه؟
خانم : من آدم خیلی خوش شانسی هستم.
من : ببخشید خانم ، موز یه میوه هست و شقایق یه گل ، این چه ربطی به سوال من داشت؟
خانم : همونطور که می دونید هیچ کشتی و یا قایقی از تهران به زاهدان نمی ره ، ولی هواپیما می ره، من هم چون آدم خوش شانسی هستم امیدوارم پرواز ما جزو اون 65 درصد از پروازهایی نباشه که خدا مسافراش رو رحمت می کنه.
من : آهان ، متوجه شدم. خیلی ممنونم.
سراغ نفر بعدی می رویم که ظاهرا خیلی خوابش می آید و روی صندلی در حالت نشسته ، چرت می زند.
من : سلام آقا( توضیحا باید عرض کنم که این آقا با آقای اولی فرق می کند و یک آقای دیگر است)، ببخشید میشه علت افزایش تقاضاتون رو بفرمایید؟
آقا: آره داداش. راشتش اولش تقاژامون خیلی ژیاد نبود ولی همش تقشیر رفیق نابابه. باور کن الان روژی شه بار باید شفر هوایی کنم تا حالم خوب باشه ، خیلی تقاژام افژایش پیدا کرده.
یواشکی این طرف و آنطرف را نگاه می کند ، چشمکی می زند و می گوید:
ببینم داداش بلیط برای شفر هوایی ، دور و برت نیشت؟!
من : ببخشید مثل اینکه اشتباهی مزاحمتون شدیم . خیلی ممنونم.
سراغ نفر بعدی می رویم
من : سلام خانم( توضیحا باید عرض کنم که این خانم با آن خانم قبلی هیچ فرقی نمی کند و در واقع همان خانم قبلیست)
خانم : علیک، دوباره چیه؟
من : ببخشید یه سوال به ذهنم اومد. شما که نمی تونید با کشتی به زاهدان برید و به اجبار با هواپیما به زاهدان می رید ، نمی تونید با اوتوبوس به اونجا برید؟
خانم : دفعه قبل که با اوتوبوس به اونجا رفتم وقتی تو گرمای 40 درجه زاهدان به راننده اوتوبوس گفتم کولر رو باز کنه ، گفت کولر نداریم و بجاش برام بخاری روشن کرد.
من : ببخشید که دوباره مزاحمتون شدم. خیلی ممنونم.
سراغ نفر بعدی می رویم
حتما سوالی را که می خواهم بپرسم از حفظ شده اید ، پس دیگر نمی پرسم.
من : سلام آقا( توضیحا عرض کنم که این آقا با آقای اولی و دومی فرق می کند و یک آقای دیگر است). یکراست برویم سر اصل مطلب
آقا : راستش دیگه از این زندگی کوفتی سیر شدم . همش بدبختی ، همش بیچارگی . دفعه قبلی خواستم با قرص خودکشی کنم، قرص گیرم نیومد. آخه همه قرص ها و دارو ها رو فرستاده بودن برای کمک به برادران ما در کشور دوست و همسایه ی شنگولستان، به اجبار از قرص های ایرانی برای خودکشی استفاده کردم ، ولی وقتی 3 تا بسته از قرص رو خوردم متوجه شدم انگار 100 گرم گچ خوردم و اصلا نمردم ، دفعه بعدش اومدم گاز رو باز کردم که با گاز خودم رو خفه کنم که تا اومدم بمیرم، گاز قطع شد و دیگه نتونستم خود کشی کنم ، با برق هم نتونستم، آخه 23 ساعت منتظر می موندم تا برق بیاد ولی تو ساعت بیست و چهارم که برق میومد من خوابم می برد. یه بار هم رفتم یه دستشویی عمومی توی یه پارک خیلی خلوت که رگ خودم رو بزنم ، که برادران زحمت کش نیروی انتظامی اومدن تو دستشویی و بهم گیر دادن که تنهایی اینجا چی کار می کنم ؟!!!. منم هر چی التماس کردم که ببخشید تنهایی اومدم اینجا و توضیح دادم که بار بعد چند نفره ، با دوستام میام اینجا هیچ فایده ای نداشت. خلاصه به این نتیجه رسیدم که خودمو آتیش بزنم . ولی چه سود؟! ، هیشکی حاضر نشد سهمیه 1 روز بنزینش رو بده به من که خودم رو بکشم. دست آخر گفتم بهترین و کم درد سر ترین راه برای خودکشی اینه که یه پرواز با هواپیمای خطوط ایران داشته باشم.
من : براتون آرزوی موفقیت می کنم . خیلی ممنونم.
سراغ نفر بعدی می رویم
من : سلام خانم( توضیحا باید عرض کنم که این خانم با آن دو تا خانم بالایی هیچ فرقی نمی کند و در واقع همان خانم بالایی است)
خانم : سلام و زهر مار ، دیگه چه مرگته ؟
من : ببخشید من یه سوال دیگه هم به ذهنم رسید که اگه اجازه بدید مطرح کنم؟
خانم : بنال ببینم.
من : حالا که هیچ کشتی از تهران به زاهدان نمی ره و با اتوبوس هم نمی شه رفت، چرا با قطار به زاهدان نمی رید؟
خانم : من گفتم آدم خوش شانسی هستم ، ولی نمی تونم معجزه کنم. درسته که احتمال اینکه هواپیما سقوط نکنه خیلی کمه ولی ممکن هم هست که سقوط نکنه و من چون خوش شانسم زنده می مونم.
اما تو قطاری که ترمز نداره ، با سرعت داره رو به جلو حرکت می کنه و دنده عقبش رو هم رییس جمهور کنده هر چه قدر هم خوش شانس باشم بازم شانسی برای زنده موندن ندارم و حتما بعد از تصادفی که هیچ دهقان فداکاری نمی تونه جلوش رو بگیره ، منفجر میشم و می میرم.
من : خیلی ممنونم.
نتیجه منطقی : وقتی شما تنها یک راه برای رفتن دارید طبیعیست که فقط از همان یک راه می روید.
بعدا نوشت : فکر کنم این را هم بخوانید بد نیست یکسال گذشت... یادی از احمد بورقانی
در سال گذشته کلی رشد اقتصادی، علمی، فرهنگی، هنری و غیره داشته ایم
در سال گذشته کلی از جوانان سر کار رفتند.!
در سال گذشته کلی اتفاقات خوب افتاد.
و بالاخره در سال گذشته همه اش گل بود و بلبل.
نمی فهمید چه می گویم؟!
اگر شما هم مثل من گزارش رییس جمهور درباره اجرای برنامه چهارم توسعه به مجلس را گوش می دادید ، آنوقت می فهمیدید که من چه می گویم.
بودجه سال 88 هم تقدیم به رأس امور شد تا رأس امور در مورد بودجه ای تصمیم بگیرد که بنا به گزارش های غیر رسمی، غیر معتبر، غیر کارشناسانه و حتی غیر مودبانه، هنوز ارایه نشده، کسری معادل شش هزار میلیارد تومان ( با عدد ننوشتم که بتوانید بخوانید )دارد. ولی بنا به گزارش های رسمی، معتبر ، کارشناسانه و صد البته مودبانه، کسری که ندارد هیچ، تازه کلی هم اضافی دارد.
رییس جمهور کلی آمارهای امیدوار کننده داد. و من یک چیزهایی شنیدم که اولش فکر کردم اشتباهی شنیدم. ولی بعد که چند بار دیگر هم گوش دادم متوجه شدم که درست شنیده ام.
من فهمیدم طی سه سال گذشته در زمینه صادرات غیر نفتی و غیر گازی 145 درصد از اهداف برنامه چهارم توسعه محقق شده .
آگاهان توضیح دادند ؛ این رشد چشمگیر صادرات مربوط می شود به صادرات مغز، سرمایه های بومی و هیئت های بلند پایه ایرانی به کشورهای ونزوئلا، جزایر قمر، سودان ، تانزانیا، غیره واحتمالا صادرات انقلاب اسلامی به اقصی نقاط جهان.
و یا فهمیدم برعکس اقتصاد جهانی که بر اساس گزارش بانک جهانی، رکودی را تجربه می کند که از جنگ جهانی دوم تا به حال بی سابقه بوده، اقتصاد ایران بدون احتساب نفت رشد ۵/۷ درصدی را داشته.
آگاهان افزودند؛ رشد اقتصادی ما رشد خیلی سریعی معادل رشد یک غده سرطانی یا مغزی و یا دست کم ایدزی داشته.
ویا فهمیدم برعکس دنیا که بر اساس گزارش سازمان بین الملی کار 50 میلون نفر بیکار شده اند در ایران نرخ بیکاری ۷/۰ درصد نسبت به سال قبل کاهش پیدا کرده و جوانان ما مشتغل تر شده اند.
در این مورد آگاهان هیچ توضیحی ندادند ولی نا آگاهان گفتند: خوش به حالشون که همشون رو گذاشتن سر کار!
هر چند این گزارش برای من و احتمالا دیگر شنوندگان پر بود از علامت های سوال، تعجب، ویرگول، نقطه و علامت های دیگر، ولی من نه به آمارهای رییس جمهور کار دارم، نه به گزارش هایش و نه به کس و کارش.
مسئله من فقط ...
احمدی نژاد پس از صرف یک وعده غذایی کامل و مقوی در طول ارایه گزارش به مجلس ( لازم است بگویم رییس جمهور چه خورده؟ )، وقتی می خواست لایحه بودجه را به لاریجانی بدهد. روی نوک پا ایستاد و تقریبا شبیه کش شلوار من خودش را کش آورد، ولی باز هم به زحمت توانست لایحه بودجه را روی میز لاریجانی بگذارد.
نتیجه اخلاقی : رییس جمهوری که کوچک باشد حتی نمی تواند یک لایحه بودجه را مثل آدم به مجلس تحویل بدهد.
نتیجه غیر اخلاقی: اگر قد و اندازه آدم هم مثل اقتصاد بود که با آمار و ارقام من در آوردی بشود رشدش داد ، احمدی نژاد الان بلند قد ترین انسان تاریخ بود.
ایرنا، 30/10/1387:
به گزارش خبرنگار سياسي ايرنا، مديرکل ضد جاسوسي وزارت اطلاعات روز دوشنبه در يک نشست خبري يادآور شد که جامعه اطلاعاتي آمريکا تحت عناويني چون ديپلماسي عمومي، مبادلات فرهنگي و علمي، کارهاي مشترک مطالعاتي و روابط مردم با مردم و انتقال تجربيات پزشکي و با استفاده از ابزار گوناگون وزارت امور خارجه اين کشور ، تئوري براندازي نرم را پيگيري مي کند.
پس از این کشف عظیم و تاریخی توسط مدیرکل فوق ، وزارت برادران گمنام، اطلاعیه ای را به شرح زیر صادر کرد:
بسمی تعالی
با توجه به حربه جدید دشمن علیه انقلاب و جمهوری خیلی بزرگ اسلامی از عموم ملت شهید در صحنه و همیشه پرور تقاضا می شود تا اطلاع ثانوی به محض برخورد و یا رویت هر چیز نرمی، آنرا سریعا به کمیته پیگیری چیزهای نرم در وزارت اطلاعات گزارش داده تا علاوه بر به انجام رسانیدن وظیفه شرعی ، و خشنودی دل امام، از عنایات خاص ! الهی نیز بهرمند گردید.
در پی صدور این اطلاعیه از طرف وزارت اطلاعات، سیل اخبار و گزارشات مردمی به سوی این وزارت خانه سرازیر شد و تقریبا از تمام اقدامات و چیزهای نرم پرده برداشته شد.
(توضیح : به علت کثرت وجود برادران و گمنامی آنها در این وزرتخانه آنها را با شماره مشخص می کنیم)
دفتر خانه کمیته پیگیری چیزهای نرم وزارت اطلاعات، 1 دقیقه بعد از صدور اطلاعیه
ریییینگ ریییینگ
حاجی :
بفرمایید.
برادر گمنام 1 : الو سلام عرض شد حاجی ، حاجی من برادر هستم ، از آشنایان سید .
حاجی :
به به، حالتون خوبه انشاا... برادر.
برادر گمنام 1 : ما بیشتر حاجی ، غرض از مزاحمت اینکه امروز صبح که داشتم میومدم دفتر، این اصغر آقا بقال سر کوچه یه چیزی رو کرده بود تو پلاستیک سیاه و یواشکی داد دست اقدس خانوم. بعدشم گفت: ( هم خیلی نرمه هم خارجیه.) خلاصه زنگ زدم خدمتتون کسب تکلیف کنم. اگه اجازه می دید حاجی تا اقدام کنیم.
حاجی :
نذار از دستت در بره برادر که اصل جنس خودشه ، سریعا اقدام کنید و بیاریدش دفتر .
برادر گمنام 1 : چشم حاجی. التماس دعا
دفتر خانه کمیته پیگیری چیزهای نرم وزارت اطلاعات 1 دقیقه و 30 ثانیه بعدتر از صدور اطلاعیه
( در دفتر باز می شود و برادرگمنامی که یک نفر را دستبند زده وارد دفتر می شود.)
برادر گمنام 2 :
سلام حاجی اینم اونی که می گفتم .
حاجی : گفتید چه کارست ؟
برادر گمنام 2 :
هم به ارتباط با سازمان سیا اعتراف کرده و هم به براندازی نرم.
حاجی : اعتراف نامه رو بده بخونم ببینم چی گفته.
برادر گمنام 2 :
حاجی اعتراف نامه صوتی هست ، روی یه نواره ، باید گوش بدید.
(برادر گمنام 2 با اشاره حاجی، نواری را روی ضبطی که روی میز است می گذارد و دکمه پلی را می زند)
نوار : سیا نرمه نرمه ، سیا توبه توبه ، سیا مهربانم، سیا ....
حاجی :
کارت عالی بود برادر ولی چون توبه کرده از کار زشتش سعی کنید زیاد نکشیدش فقط یه کم بکشیدش تا مزه رافت اسلامی رو هم بچشه. ضمنا برای از بین بردن آثار نامطلوب فرهنگی این اعتراف نامه بگید بچه های وزارت ارشاد یه سرودی بسازن به نام سفید، سفته سفته.
برادر گمنام 2 : چشم حاجی. التماس دعا.
دفتر خانه کمیته پیگیری چیزهای نرم وزارت اطلاعات،2 دقیقه بعدترتراز صدور اطلاعیه
(برادر گمنامی با عجله وارد دفتر می شود و نفس نفس زنان می گوید)
برادر گمنام 3 : حاجی یه باند براندازی نرم رو شناسایی کردیم که تونسته حتی تو صدا و سیما هم نفوذ کنه و تو اونجا تبلیغ کنه.
(حاجی با تعجب می پرسد )
حاجی :
تو صدا و سیما؟!!!
اونجا که برادرهای ما حضور مستمر دارن. چطوری تونستن اونجا نفوذ کنن
برادر گمنام 3 : راستش حاجی زیر نظر مستقیم سیا بودن. خیلی پیچیده عمل می کردن.
حاجی :
خوب بگو ببینم چطوری کشفش کردین؟
( برادر گمنام 3 فیلمی را توی دستگاه ویدیو می گذارد و دکمه پلی را می زند)
فیلم : به نرمی و لطافت شبنم. نرمتر از گلبرگ گلها. انقلابی در صنعت دستمال کاغذی .
همیشه نرم ، همیشه راحت با دستمال کاغذی شنگول نشان.
حاجی :
بسیار خوب همشون رو دستگیر کنید بفرستید برای بازجویی. ضمنا یک جایی از فیلم به انقلاب و صنعت اشاره داره، ببینید همکارانشون توی صنعت چه کسانی بودن و با کیا ارتباط داشتن؟ و چطور می خواستن انقلاب کنن؟
گزارشش تا 2 ساعت دیگه روی میز من باشه.
برادر گمنام 3 : چشم حاجی، التماس دعا
دفتر خانه کمیته پیگیری چیزهای نرم وزارت اطلاعات،4 دقیقه بعدتر
رییینگ ریییینگ
حاجی :
بفرمایید
یک شهروند وظیفه شناس : سلام علیکم .خوب هستید برادر انشاا...
حاجی :
من برادر نیستم من حاجی هستم. امرتون رو بفرمایید.
یک شهروند وظیفه شناس : ببخشید حاجی، شرمندم. سلام علیکم و رحمته ا... و برکاتن، به حول و قوه الهی خوب هستید حاجی جون انشاا...
حاجی :
ممنونم، امرتون رو بفرمایید.
یک شهروند وظیفه شناس : راستش حاج آقا ما توچند روز اخیر یکسری چیزهای نرمی مشاهده کردیم که بعد از اون اطلاعیه ای که فرموده بودید ما احساس وظیفه کردیم خدمتتون گزارش کنیم.
حاجی :
خب برادر بفرمایید شما چی مشاهده کردید؟
یک شهروند وظیفه شناس : حاجی جون البته برای من افتخاره که برادر باشم ولی من برادر نیستم . من فقط یه شهروند وظیفه شناس هستم.
حاجی :
خب شهروند عزیز برای ما بفرمایید که چه چیز نرمی رو مشاهده کردید؟
یک شهروند وظیفه شناس : از خدا که پنهون نیست ، از شما چه پنهون. این همسایه ما خیلی خارج می ره هر وقتم برمیگرده، کلی از این چیزهای طلایی و نقره ای و برنزی به گردنش آویزون کرده که همه رو خارجی ها بهش دادن . من همیشه می گفتم این یه ریگی تو کفشش هست ولی بچه هام می گفتن این قهرمانه و ورزشکاره و از این حرفا.
تا امروز صبح که داشتم می رفتم تو حیاط که بلا نسبت شما برم ( گلاب به روتون )، یهو با همین گوشای خودم شنیدم که داشت به چند نفر می گفت ؛ نرمش کنید ، نرمش کنید یالا تنبلا نرمش کنید.
منم با خودم فکر کردم تا از اینی که هست نرم ترش نکردن ، سریع گزارش کنم.
حاجی :
ممنونم شهروند عزیز، واقعا اگه همه شهروندای ما مثل شما عزیز بودن الان مملکت گلستان بود.
یک شهروند وظیفه شناس : اختیار دارید حاجی جون ، همه اش وظیفه است . حاجی جون البته جسارت نشه ، می خواستم بدونم این عنایات خاص الهی که توی اطلاعیه فرموده بودید کی شامل حال حقیر می شه؟
حاجی : به محض اینکه صحت گفته های شما توسط برادران احراض بشه ما هم عنایات خاص الهی رو می فرستیم در خونتون.
یک شهروند وظیفه شناس : ببخشید حاجی ممکنه شماره حساب بدم عنایات خاص الهی رو مستقیما واریز کنید اونجا؟
حاجی : بله
یک شهروند وظیفه شناس : ممنونم حاجی . التماس دعا.
دفتر خانه کمیته پیگیری چیزهای نرم وزارت اطلاعات ، ساعت 3 نیمه شب
ریییینگ ریییینگ
(حاجی از خواب می پرد ، گوشی را برمی دارد و با صدای خواب آلود جواب می دهد)
حاجی :
بفرمایید.
(یکی از برادران که با بقیه برادران فرق می کند و وفاداری کامل و صادقانه خودش را بارها و بارها به حاجی و سید ثابت کرده با صدای گریان می گوید)
برادر ویژه :
سلام حاجی شرمندم بخدا ، روم سیاه ،از خجالت روم نمیشه تو گوشی تلفن نگاه کنم.
حاجی : چی شده برادر ، آخ که بدبخت شدیم ... نکنه براندازی نرم کردن؟
برادر ویژه :
خدا نکنه حاجی ، ولی بخدا حاجی از روتون خجالت می کشم . تو همه این سالها داشتم مار تو آستینم پرورش می دادم.
حاجی : مگه خدایی نکرده ماری که تو آستینت پرورش می دادی، نرم بوده.
برادر ویژه :
روم سیاه حاجی، خاک تو سرم، بخدا نمی دونستم، که اگه می دونستم همون روز اول دودمان این مار رو به باد سیاه می نشوندم.
حاجی : خب حالا دقیقا توضیح بده ببینم چی شده برادر.
برادر ویژه :
راستش امشب که رفتم خونه، رفتم تو رختخواب بخوابم که یهو دستم خورد به بووووووووووووووق. خیلی نرم بود، تازه متوجه شدم که چه خیانتی مرتکب شدم و سالهای سال مار تو آستین خودم پرورش می دادم.
حاجی : اشکالی نداره برادر، وفاداری شما به ما ثابت شده . بووووووووووووووووق رو بفرستید بیاد دفتر، تا من خودم تست کنم اگه نرمی بوووووووووووق برای من محرض بشه با بووووووووووووق به صورت ریشه ای و از ته برخورد می شه، ولی اگه محرض نشه، بووووووووووووووووق شما مشکلی نداره.
برادر ویژه :
از نگرانی دراومدم حاجی که ایشالا خدا از نگرانی درت بیاره، بازم شرمندم حاجی .
حاجی : مشکلی نیست برادر ، فقط سریعا اقدام کنید.
برادر ویژه : چشم حاجی. التماس دعا.
پ . ن : اگر حوصله تان شد لیست اسامی افرادی که تا بحال بجرم براندازی نرم بازداشت و دستگیر شده اند از سایتهای خبری ببینید.