فراخوان مسابقه محمود کاکائو*
نظر به بیانات احساسی رهبر در پایان نماز جمعه هفته گذشته، محمود احمدی نژاد نیزبرای یافتن جمله ای عاطفی و قشنگ از ملت استمداد طلبید. ایشان در این رابطه بیانیه ای صادر کرده که در ادامه به استحضار می رسد:
از محمود احمدی نژاد رییس جمهوری سابق، به ملتی که همیشه در صحنه بودنش بالاخره کار دستمان داد:
چقدر این الهام مرده شور برده و ثمره هاشمی جز جیگر زده به من گفتن که ملت زیادیش هم در صحنه باشد خوب نیست ولی من احمق توی ... ، توی ... توی گوشم نرفت که نرفت.
بگذریم ، ملت کوچکوار(بزرگوار سابق) ایران ، از آنجایی که من کاپشن ناقابلی دارم، مغز ناقصی دارم ، و آبرو و شعور هم اصلا ندارم ، لذا مانده ام که در پایان مراسم استقبال خودجوش و مردمی که چند روز دیگر برگذار می شود، چه چیزی را نثار آقا امام زمان بکنم.
از این رو از ملت گوسفند ( آگاه سابق) تقاضا دارم بنشیند فکر کند ، ببیند من چه چیزی دارم که به درد نثار کردن می خورد.
به جملات برتر به عنوان جایزه ؛ 2 عدد باتوم با طعم توت فرنگی ، مقداری گازاشک آور در طعم های مختلف فلفلی و سرکه نمکی به همراه چند راءس برادر لباس شخصی جهت حمل و نقل قصری* فرزند دلبندتان اهدا می شود.
*( گلاب به رویتان) کاکائو ماده ای غلیظ و قهوای رنگ، شبیه بوووووق است.
*( خیلی گلاب به رویتان) قصری را که می دانید چیست؟ همان جا کاکائویی سیار است.
حرف های اضافی : بعد از یک کلاس 2 ساعته ، 5 دقیقه زنگ تفریح شاید کمی حال و احوال آدم را عوض کند.
این روزها خطوط اینترنت به لطف دوستان باتوم ورز، بشدت مورد مهرورزی قرار گرفته و زحمت همه کارهایم ، از آپیدن وبلاگ گرفته تا ساختن اکانت تویتر و حتی سرک کشیدن به فیس بوکم را دوستان می کشند. از همین جا شدید ترین تشکرات خود را بسویشان پرتاب کرده ، ولی در عین حال روز قیامت را به گروه قلیلی از آنها یاد آوری می کنم و عرض می کنم خدمتشان که اگر روزی گذرشان به خیابان بنده افتاد ، یک یوزرنیمی برایشان بسازم که هشت تا اصغر تیزی از بغلش بزند بیرون.
پ . ن : از خدا که پنهان نیست ، از شما چه پنهان ؛ ته، ته های دلم یک احساس معنوی نسبت به رهبری داشتم. ولی بعد از صحبت های ایشان در نماز جمعه بد جوری توی ذوقم خورد. هر کاری کردم نتوانستم هضم کنم.
همچنان دوستان زحمت آپ کردن وبلاگ را می کشند . ببخشید که نمی توانم محبت هایتان را جبران کنم.
انا لله و انا الیه راجعون.
شهادت برادران و خواهرانم را در تهران و شیراز به همه تسلیت می گم.
سرم لبریز شده از علامت های سوال و تعجب و البته احساسات نه چندان خوش آیندی که دارد از چشمها و گوشهایم بیرون می ریزد.
خیلی مهم است که آرام باشیم ولی سبز.
خار و خاشاک های عزیز ! مچ بند سبزم را هنوز هم باز نکرده ام و امیدوارم شما هم باز نکرده باشید.
استفاده از خطوط اینترنت تقریبا غیر ممکن شده ، فقط این چند خط را برای یکی از دوستانی که دسترسی به یک خط سریعتر داشت میل زدم و ایشان هم زحمت پست کردنش را می کشند تا از حرف نزدن خفه نشوم.
پدر می گفت وقتی از تیمسار ازهاری ، نخست وزیر رژیم شاه در مورد فریاد الله و اکبر مردم ، روی پشت بام ها پرسیدند گفته بود: این ها صدای نوار است. و مردم روزهای بعد در خیابان فریاد می زدند:
ازهاری بیچاره ، ای سگ چار ستاره ، بازم بگو نواره ، نوار که پا نداره.
۲۷ ساعت است که نخوابیده ام و خیلی خسته ام .
فقط می خواهم بخوابم.
آقای محترم ، شما که پشت میز کامپیوترت نشستی و وبگردی می کنی و به تنها چیزی که فکر نمی کنی انتخاباته. اگه دوست داری بعد از انتخابات، وبلاگ یا وبسایت فیل.تر نشده ای بجز وبلاگ فاطمه رجبی و محمود احمدی نژاد برای خوندن باقی مونده باشه، پس لطفا همراه شو عزیز .
خانمی که نشستی سریال جومونگ نگاه می کنی و بخاطر عاقبت جومونگ و سوسانو 2 ماهه که افسردگی گرفتی . اگه دوست داری که سال دیگه همین موقع سریالی بجز سریال سفرهای استانی رییس جمهور هم برای نگاه کردن وجود داشته باشه، پس لطفا شما هم همراه شو عزیز.
مادر گرامی ، با شما هستم! نه، منظورم بغل دستیتون بود . لطفا بگو بچت دستش رو از توی دماغش بیرون بیاره. مرسی.اگه نمی خوای فرزند دلبندت بجای تماشای کارتون از تلوزیون، براش مستند - محمود نگو، یه دسته گل- به کارگردانی جواد شمقدری رو پخش کنن. اگه نمی خوای فرزندت رو بجای درس خوندن تو مدرسه ببرن برای استقبال خودجوش و مردمی از رییس جمهور. اگه آینده فرزندت برات اهمیت داره ، پس لحظه ای تردید نکن . حتما همراه شو عزیز.
پدر بزرگوار! شادی حق مسلم بچه شماست. بچه شما حق داره که از تلوزیون بهش لولو نشون ندن. بچه شما حق داره شب ها خواب همون لولو رو نبینه . بچه شما حق داره شب ها از ترس اون لولو تو جاش بووووووووق نکنه. به حق بچه تون احترام بزارید و اجازه ندید لولو رو بصورت 24 ساعته از تلوزیون توی چشم هممون بکنن.
البته حالا من کاری ندارم ولی فکر کنم خود شما هم ترجیح می دید برای بچتون برنامه خاله شاهدونه رو بزارن تا هی عکس لولو رو نشون بدن( پدر گرامی ، بخدا منظور بدی ندارم).
پس خواهش می کنم شما هم همراه شو عزیز.
دختر خانمی که رمان کافکا و صادق هدایت دست گرفتی و انتخابات هم اصلا برات مهم نیست و مرده شور همشون رو ببرن. اگه می خوای سال دیگه همین چند تا کتاب هم برای خوندن داشته باشی و مجبور نباشی بجای خوندن رمان های زیبا، کتاب حماسه در کلمبیا ، معجزه هزاره سوم و بر قله های افتخار فاطمه رجبی رو بخونی ، پس شما هم لطفا همراه شو عزیز.
از شما دیگه بعیده ! بله ، با خودتون هستم دانشجوی محترم .
نمیبینی امروز هر کاری می کنن که ما رای ندیم ، تا هر برگ رای ریخته نشده در صندوق رو به اسم خودشون از صندوق بکشن بیرون. پس نتیجه می گیریم که شما هم اگر همراه بشی عزیز ، بهتره.
و اما...
و اما احمقی که رنگارنگ تی وی نگاه می کنی و به توّهم تلوزیون های سیاسی 24 ساعته( گلاب به روتون) توی خونت نشستی که مثلا با رای ندادنت مشت محکم بزنی توی دهن بعضی ها، خاک بر سر . سعی کن کمی واقع بین باشی و از فکرت برای تصمیم گیری استفاده کنی. اگر همراه شدی که قدمت بر چشم عزیز، من همه حرفهام رو پس می گیرم و به صورت رسمی اعلام می کنم که شکر خوردم. ولی اگر همراه نشدی ، پس همون کنج خونت بتمرگ و تنها بمان به درد تا بمیری انشاا... .
معمولا چهار روز مانده به انتخابات تقریبا تمام افرادی که قصد رای دادن داشته اند نامزد خودشان را انتخاب کرده اند و از آنجایی که انتخاب ما خیلی بر اساس عقل و منطق است و اصلا و ابدا کاری به احساساتمان نداریم پس احتمال اینکه نظر این افراد تغییر کند ، مقداری کمتر از عدد ثابت تعادلی گاز و بیشتر از احتمال رییس جمهور شدن دوباره احمدی نژاد است( عددی نزدیک به صفر). پس اینجانب کلا کاری با افرادی که تصمیم خودشان را گرفته اند ندارم.
ولی درصد زیادی از دوستانی که به دنیای مجازی رفت و آمد می کنند اصلا قصد ندارند رای بدهند. روی صحبت من با همین دوستان است.
رای بدم که چی بشه؟
این ها همه سر و ته یه کرباسچی هستن.
چه رای بدم چه ندم اونی که قراره انتخاب بشه ، انتخاب می شه.
پستی بنام خارج از دستور را تقریبا یک سال و نیم پیش برای انتخابات مجلس نوشتم . فکر کنم اگر دوباره یاد آوریش کنم خالی از لطف نباشد.
من تحلیلگر سیاسی نیستم ، فقط گاهگاهی قفسی می سازم ، می فروشم به شما. ولی ازتون درخواست می کنم یک بار دیگه دلایلتون رو برای رای ندادن مرور کنید و نتایج رای دادن و یا رای ندادن رو در گذشته مقایسه کنید. نتایج عینی که مشارکت در انتخابات 76 و 80 برایمان داشت و نتایجی که عدم مشارکت در انتخابات 84 برایمان داشته . بعد از آن به هر نتیجه ای که رسیدید برای همه محترم است.خوب فکر کنیم و با آگاهی تصمیم بگیریم تا فردا افسوس امروز را نخوریم و وجدانمان لااقل پیش خودمان رو سفید باشد.
اصلا من نمی فهمم آقای احمدی نجاد مناظره می کند یا مناظره آقای احمدی نجاد را.
فکر کردم بعد از مناظره اش با آقای موسوی ، مشاورانش یک فکری به حال این بنده خدا می کنند . گناه دارد بخدا. ولی خیال باطل! . هرچه باشد آنها هم مشاور همین رییس جمهور هستند دیگر.
بعد از این مناظره ها به این نتیجه رسیدم که آقای احمدی نژاد در تمام مناظره هایش از یک الگوی مشخص پیروی می کنند . ما هم با استفاده از همین الگو یک مناظره ای ترتیب دادیم بین محمود و ...
هر کسی که شما دوست داشته باشید ، فرقی نمی کند.( در اینجا ترجیحا آقای کروبی)
لطفا با لهجه بخوانید ( خودتان که با نوع گفتار و میمیک صورت آقای احمدی نژاد هنگام مناظره، آشنایی کامل دارید، پس لطفا با لهجه بخوانید)
آقای مجری : بسم ا... الرحمن الرحیم.
محمود : آقای کروبی، اطلاعاتی که به شما دادند غلطه . خوبه که شما تو این چند هفته می رفتید تحقیق می کردید.
آمار الان نشون می ده که شما اشتباه می کنید.
آقای مجری : ولی ایشون هنوز چیزی نگفتن.
محمود : کلا گفتم که بعدا نگی نگفتی.
آقای کروبی : آقای احمدی نژاد ، شما واقعا رییس جمهور دلسوزی هستید.
محمود : آقای کروبی متاسفانه بدون مدرک یک سری صحبت هایی می کنند که اصلا جواب نداره . و آمار هم اینو نشون می ده.
آقای مجری : ولی ایشون از شما تعریف کردند .
محمود : من کاری ندارم . ایشون کلا اطلاعاتی که بهش دادند غلطه... ها؟!!! ببخشید منظورم اینه که ...
اصلا ببینم شما اون 300 میلون شهرام جزایری رو چی کار کردید؟
آقای کروبی : آقای احمدی نژاد سیاست خارجی شما کجا غوغا کرده ؟
محمود : آقای کروبی متاسفانه اطلاعاتی که به شما دادند غلطه. من آماری دارم که نشون می ده سیاست خارجی من غوغا کرده. سند و مدرکش هم در وزارت امور خارجه موجوده . ( محمود که این یک چشمه را تازه یادگرفته ، کاغذی را بیرون می آورد و جلوی دوربین می گیرد)
ببینید این آبی ها که کمه سیاست خارجیه کورش کبیره ، ببینید چقدر کمه. این بعدی ماله شاه عباس صفوی هست، خودتون ببینید چقدر کمه . این آخری هم مال آقای خاتمی هست که توی آمار نشون می ده ما در زمان ایشون چقدر ذلیل و خاک بر سر بودیم. ببینید زیر آمار هم نوشته توی دوره آقای خاتمی خیلی بدبخت بودیم. ولی این قرمزه سیاست خارجی من رو نشون می ده که خیلی زیاده و مشخصه سیاست خارجی در دوره من 1500% رشد داشته...
بله آقای کروبی اینها رو آمار نشون می ده . من که از خودم در نمیارم.
آقای کروبی : آقای احمدی نژاد الان تورم 25 % است.
محمود : آقای کروبی من آمار ... ، ببخشید ، اول اینو بگم که اطلاعاتی که به شما دادند غلطه . در ضمن آمار نشون می ده که تورم الان 14 % ( دوباره کاغذش را در می آورد )
ببینید این آبی ها که زیاده مال دولت های قبلی هست. مثلا این یکی نشون می ده که زمان آقا محمد خان قاجار، تورم 45 % بوده و در دولت خاتمی 84 % بوده . ولی این قرمزه مال دولت ماست.
آقای مجری : ببخشید ولی اصلا من نمودار قرمزی نمی بینم تو این کاغذ آمار شما .
محمود : بله، دقیقا . چون در این دوره چهار ساله اصلا ما تورم نداشتیم. که آمار بخواد نشونش بده.
بله... آقای کروبی ، این رو آمار نشون می ده و اسناد و مدارکش هم در وزارت اقتصاد موجوده.
آقای کروبی : ولی این آماری که شما ارایه می دید غلطه.
محمود : آقای کروبی متاسفانه باید دوباره عرض کنم اطلاعاتی که به شما دادن غلطه نه آمار من . شما با زیر سوال بردن این آمار ، خودتون و هفت جد و آبادتون رو زیر سوال ، و بلکه زیر جاهای بدتری می برید.
من در همین مورد یه پرونده ای دارم ، نشون بدم؟! نشون بدم آقای کروبی؟!
آقای مجری : نشون بده ، نشون بده.
محمود : ( عکس خانمی را جلوی دوربین می گیرد) ببینید ، این عکس نشون می ده که این خانم شماست.
آقای کروبی : خب چه ربطی داشت؟
محمود : شما چطور می فرمایید که این ربطی نداره جناب آقای کروبی. این عکس نشون میده که این خانم زن شماست. اگه دروغ می گم همین فردا تو روزنامه تون اعلام کنید . به قوه قضاییه هم اعلام می کنم که اگر این خانم شما نیست همین فردا تحقیق کنن و بدون اجازه من، اسنادش رو منتشر کنن و به همه مردم هم بگن.
پ . ن . 1 : بر خلاف این چند سالی که اینجا می نویسم و هفته ای یک بار می آپم . این اولین باری هست که توی یک هفته سه بار می آپم. به هر حال حیف است ، این فرصت ها کم پیش می آید. آدم عاقل باید استفاده کند.
پ. ن . 2 : این روزها جمله ی آهنگین و معروف احمدی بای بای گیر کرده توی کله ام ، بیرون هم نمی رود.
بی سابقه بود.!
هرچند ترجیح می دهم وقتم را بیرون از دنیای مجازی برای رییس جمهور نشدن احمدی نژاد سپری کنم ولی مناظره بین آقای میر حسین موسوی و محمود ، ارزشش را دارد که آدم برایش وقت بگذارد.
بعد از دیدن مناظره یک سری نکاتی به ذهنم رسید که دیدم بد نیست به ذهن بقیه هم برسد:
تیم 47 نفره : تو رو خدا کمممممممک.
البته این مناظره ی بین آقای میر حسین موسوی و محمود حاشیه هایی هم داشته که گفتنش خالی از لطف نمی باشد:
· شرکت چی توز بعد از این مناظره و دیدن میمیک صورت محمود و تبهرش برای در آوردن شکلکها و لبخند های عجیب، قراردادش را برای 10 سال با محمود تمدید کرد.
· وزیر امور خارجه وقت انگلیس در مصاحبه با بی بی سی به جون یه دونه بچه اش پنج بار قسم خورد که بخدا دولت انگلستان و جک استراو از احمدی نژاد عذر خواهی نکرده.
· تیم 47 نفره به آسایشگاه روانی منتقل شدند.
· متهم پرونده زهرا امیر ابراهیمی بعد از نشان دادن عکس خانم رهنورد توسط محمود در مناظره و اینکه احمدی نژاد پنج بار به آقای موسوی گفت من به شما علاقه دارم و دلم برای شما می سوزد ، اعلام کرد: منم مثل محمود به زهرا علاقه داشتم و دلم براش می سوخت ، برای همین فیلمش رو به همه نشون دادم.
· بعد از اینکه محمود تمام آمارهای آقای موسوی را اشتباه دانست ، گروهی از آگاهان شک کردند که نکند آمار آقای موسوی را هم مشاوران احمدی نژاد تهیه می کنند؟!!!
تا چند ساعت پیش مطمئن نبودم ، ولی الان مطمئن شدم .
متاسفانه یکی از بهترین دوستانم پدر بزرگشون رو از دست دادن . براشون آرزوی صبر دارم و بهشون تسلیت می گم. از دوستان عزیزی که این نوشته رو می خونن توقع دارم برای شادی روحش از خوندن فاتحه دریغ نکنن.
مطابق با یکی از محکمترین اصول منطق ؛ فرض محال، محال نیست.
فلذا برای دق مرگ کردن افکار عمومی می خواهم فرض کنم که ما دچار مصیبت عظمی شده ایم و احمدی نژاد دوباره انتخاب شده. آنوقت فکر می کنید حال و هوای کشور، یک سال بعد چطور باشد؟ وضع حوزه فرهنگی در چه حالیست؟ سینما به کجا رسیده؟ سردار رادان چه کار می کند؟ و ...
حالا لطفا خونسردی خودتان را حفظ کنید و همان فرضی را که بالا گفتم ، بکنید . در ضمن حواستان باشد که در فرضتان یک سال هم از آن مصیبت گذشته:
مسعود با نمکی پروژه اخراجی های 8 را کلید زد.
سکانسی از فیلم: چند تا بسیجی توی سنگر دور هم جمع شده اند و دارند جک تعریف می کنند. حاجی وارد سنگر می شود . صدای عجیبی همراه با یک بوی بد صحنه را پر می کند و حاجی داد می زند ؛ شیمیایی زدن .
صدای خنده تماشاچی ها سالن سینما را پر می کند.
فاطی کماندو در آشپزخانه اش فعالیت های خود را از سر گرفته و همزمان با پختن آشی که یک وجب روغن رویش دارد، به هر کسی که فکر می کند ربطی به خاتمی داشته باشد فحش های بوق دار می دهد . همچنین کتاب روایتی دیگر ازطوفان شن از او چاپ شده که به مقایسه شکست عملیات نظامی آمریکا در طبس و شکست اصلاح طلبان در 22 خرداد می پردازد.
چند سطر از کتاب : اصلاح طلبان و بخصوص عامل خود فروخته آنها ، محمد خاتمی بووووووووووووق.
بعد از این شکست، این پروژه آمریکایی توسط عامل سیا، میر حسین موسوی بووووووووووووووووووق.
( خلاصه تا آخر کتاب همینطور بوق بزنید)
سردار باحال نیروی انتظامی از اجرای مرحله شصت و هفتم! طرح امنیت اجتماعی خبر داد.
یک ماده از مواد طرح شصت و هفتم: مطابق این ماده در تمام اتاق خواب هایی که در مرز ایران وجود دارد یک دوربین مدار بسته نصب می شود .
جمله مرتبط از سردار : مردم عزیز ایران از این به بعد با خیال کاملا راحت بخوابند و مطمئن باشند چشمان تیز بین پلیس حتی هنگام خواب هم از آنها محافظت می کند.
نرخ بیکاری در ایران به 95 % رسید.
رادیو بی بی سی : در پی اشغال کردن 95% از شغل های کشور توسط غلامحسین الهام معروف به زبل خان ، نرخ بیکاری در ایران به 95 % رسید.
خبرگزاری ایرنا : غلامحسین الهام دیروز از یکی از مافیای قدرت در ایران معروف به اصغر آقا بقال، به قاضی مرتضوی شکایت کرد.
متن شکایت نامه : در پی درخواست های مکرر اینجانب از اصغر آقای بقال، صاحب سوپر مارکت سر کوچه مون، مبنی بر استعفای وی از سمتش و واگذاری شغلش به من ، نامبرده 2 ماه است که در مقابل این درخواست مهرورزانه مقاومت کرده و استعفا نمی دهد. لذا از آن دادگاه عدالت محور، در خواست رسیدگی دارم.
انجمن جغرافی دانان بدون مرز ، برای ششمین بار پیاپی جایزه نخل طلایی را به دکدر احمدی نژاد داد.
اطلاعیه انجمن جغرافی دانان بدون مرز : به پاس زحمات شبانه روزی و خستگی ناپذیر آقای احمدی نژاد که منجر به کشف 35 کشور جدید روی نقشه جغرافیایی جهان شده ، این انجمن جایزه نخل طلایی را به همراه لقب پدر جغرافیای جهان ، به ایشان اهدا می کند.
باراک اوباما مرد.
سی ان ان: پس از بهبود نسبی روابط بین ایران و آمریکا بعد از پیام نورزی باراک اوباما، محمود احمدی نژاد دیروز نامه ای به اوباما نوشت و او بدون توجه به هشدار مشاورانش، نامه را خواند و از بس که خندید، مرد.
( برای جلوگیری از مرگ و میر بیشتر، فعلا متن نامه محرمانه نگه داشته شده ولی وقتش که شد خودم قول می دهم افشایش می کنم)
محمود احمدی نژاد برای بار صد و بیست و یکم برای خودش جشن هسته ای گرفت ، کیک خرید و به خودش کلی هدیه داد. همچنین او وعده داد که یک هفته دیگر خبر خوش هسته ای به مردم بدهد.
اخبار صدا و سیمای جمهوری اسلامی: دیروز با حضور رییس جمهور مردمی و هسته ای ، مرحله - خیلی پیش راه اندازی- نیروگاه نطنز راه اندازی شد. لازم به ذکر است که مرحله خیلی پیش راه اندازی با مرحله پیش راه اندازی فرق می کند و خیلی از آن بهتر است.
( احتمالا سال بعد هم مرحله پیش راه اندازی تر و سال بعد مرحله پیش راه اندازی تر تر و سال بعد هم ....)
خلاصه هر طرف را که نگاه می کنید گل است و بلبل و سنبل ...
اگه شما هم چیزی به ذهنتون می رسه ، بگید تا اضافه کنیم . کلا دور هم ، بیشتر خوش می گذره.
پ. ن . 1 : امسال احمدی نژاد گفت این قدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دانتان پاره بشود، از این می ترسم سال بعد بگوید این قدر تهدید به جنگ بکنید تا - تهدید به جنگ دانتان- پاره بشود. وای به روزی که واقعا جنگ بشود، آنوقت قرار است چه کسی و کجایش پاره بشود؟
پ . ن . 2 : خوشبختانه فضای انتخابات سبز و خرم به نظر می رسد . تا 22 خرداد خوابیدن ممنوع، یک رای بیشتر هم یک رای بیشتر است.
شعار های انتخاباتی احمدی نژاد از طرف ستاد های خود جوش و مردمی اش.
در راستای وعده های انتخاباتی اینجانب و تعهدم نسبت به تبلیغات برای دکدر تا زمان انتخابات، ( چون دکدر قرار نیست یک ریال هم صرف تبلیغات بکند، طبیعتا کسی هم برایش شعار تبلیغاتی درست نمی کند ) تصمیم گرفتم به صورت کاملا خود جوش و مردمی ، شعار های انتخاباتی دکدر را از دیدگاه های مختلف تهیه کرده و برای آگاهی عموم ملت شهید در صحنه و همیشه پرور به استحضار برسانم :
تبلیغات فیلسوفانه
اگر می خواهید نور به قبرتان ببارد.
اگر می خواهید ره یک شبه را صد ساله بپیمایید.
اگر می خواهید همه واحدهایتان را بدون مشروطی پاس کنید.
اگر می خواهید 20 سال جوانتر شوید.
اگر می خواهید با کلاس تر و خوشتیپ تر به نظر برسید.
به ما رای بدهید ...
ستاد انتخاباتی کاندیدای اصلح، برادر، دکدر محمودی نژاد.
تبلیغات جوان پسندانه یا به قول بعضی ها؛ بچه قرتی ای
·
کاندیدای خوشکل از ما، رای دادن از شما
همگی با هم به کاندیدای قشنگ و شایسته و خوشتیپ و با حال و جذاب و برد پیت و تام کروز و مردمی
رای می دهیم.
ستاد انتخاباتی خودجوش و مردمی برادر، محمود دکدری نژاد.
تبلیغات شاعرانه
·
ای که زلفان سیاهت چو کمند عشق تو کرده مرا پای به بند
ای که بینی تو سر بالاییست مثل اون کاپشن تو هیچ جا نیست
ای که چشم تو همه بادامیست رای ندادن به تو از نادانیست
ستاد انتخاباتی دکدر احمد برادری نژاد ، که اصلا یک ریال
هم از دولت نگرفته و همه اش خود جوش و مردمی بوده
تبلیغات علمی- تخصصی
·
دکدر محمود احمدی نژاد ؛
جراح اقتصاد و متخصص در امور بین الملی، آناتومی ، هسته ای ، قله نوردی .
بیایید با هم به بقیه کاندیدا ها پشت کنیم و فقط به کاندیدای شایسته ، دکدر محمود احمدی نژاد، جلو کنیم.
ستاد انتخاباتی سرخود و- بدون کمک مالی دولت تاسیس شده ی- دکدر برادری نژاد.
تبلیغات ماهواره ای
·
داروی رای دادن به احمدی نژاد ، 100% گیاهی - بدون خماری و بازگشت.
همراه با یک پکیج رایگان شامل:
شربت ایجاد تنفر از موسوی و کروبی.
کپسول های تقویتی الهام.
سی دی روانکاوی کلهر و دوستان.
بدون درد – بدون خونریزی ، برای اولین بار در ایران.
ارسال رایگان به تمام نقاط کشور.
ستاد انتخاباتی … ( فکر کنم دیگه از حفظ شده اید ، پس تکرار نمی کنم).
تبلیغات احمدی نژادی
·
اگر دهانتان بو می دهد .
اگر 40 سالتان شده و هنوز کسی بهتان نگفته بابا.
اگر بین دوستانتان به < اوشگول> معروف هستید.
اگر آشنایانتان شما را از خودشان می رانند.
اگر دائما تصادف می کنید.
خب به ما چه ، چون از مشخصاتتان معلوم است که طرفدار موسوی هستید.
بهتر است بروید و بمیرید.
ستاد انتخاباتی .... ( لازم است تکرار کنم؟ )
چگونه خودمان را به بزرگترها نشان دهیم یا خوش رقصی انتخاباتی
ايرنا : 21/2/1388حجت الاسلام "مرتضي آقا تهراني" در آيين "پويش خودجوش دانشجويان حامي احمدي نژاد" در جمع نمايندگان 26 دانشگاه استان اصفهان در سالن شريعتي دانشگاه علوم پزشکي اصفهان، با اشاره به صحبت هاي رئيس جمهور سابق کشورمان در ديدار با مقامات آمريکايي گفت: کسي که معني شهيد و شهادت را نداند، "آبراهام لينکولن" آمريکايي را هم شهيد مي خواند.
نمی دانم چرا بعضی از سیاستمداران کوچک و تازه به دوران رسیده عزیز ، این قدر اصرار دارند که با گفتار و رفتار خودشان ثابت کنند امسال سال گاو است!
البته اگر فکر می کنید منظورم آقای آقا تهرانیست باید بگویم...
کاملا درست فکر می کنید.
نمی گزارند این چند روز آخر را راحت برای خودمان بتمرگیم و دهنمان را ببندیم . هی برمی دارند و با چنگال و سوزن و خلال دندان و انواع و اقسام آلتهای جرم ، زبان آدم را می خارانند.
آخر قشنگ ، جالب ، نکته سنج ، خاتمی که دیگر نامزد نیست . خارش را که از چشمتان کشید بیرون و انصراف داد، شما هم از این بنده خدا بکشید بیرون!
اگر روزی روزگاری پوشک رییس جمهور مردمی و ارزشیت را بیرون بیاورند که ملت از بویش، ایدز یا دست کم آنفلانزای خوکی می گیرند.
مریتکه بوووووووووووق ، این رییس جمهور ساده زیستت که آبروی ملت را بادبان کرده سر چوب فقط بدرد عمه ات می خورد. ملت خودش بهتر می داند که چه کسی معنی چه چیزهایی را نمی داند.
اصلا بی خیال، ببخشید که من عصبانی شدم. مال شما بزرگتر ، شما درست می گویید. خاتمی که آبراهام لینکلن را شهید خوانده معنی شهید و شهادت را نمی داند .
ولی لااقل معنی تاریخ و جغرافیا را که می دانست. کجا سراغ دارید که آقای خاتمی بروندی را کشور دوست و همسایه و با پیشینه هزاران سال پشتوانه تاریخی و فرهنگی معرفی کند! .
لا اقل معنی زبان و ادبیات انگلیسی را که می دانست . تا حالا شنیده اید آقای خاتمی بجای one minute please
گفته باشد وان دقیقه پلیز!.
لااقل معنی شیمی را که می دانست . تنها خاجه حافظ شیرازی ماجرای - تولید انرژی هسته ای توسط یک دختر بچه در خانه اش! - را نفهمیده.
لا اقل معنی ریاضی را و فرق بین اعداد دو رقمی و تک رقمی را که می دانست.
این معجزه ی جنابعالی که توی ادبیات فارسی هم بووووووق کرده . یک دیوان حافظ داشتیم و دلمان بهش خوش بود که آنجا را هم مورد عنایت قرار داد.
کوچولو، ما رییس جمهوری که توی درس های دبستانی اش هم نمره قبولی نگیرد ، نمی خواهیم.
پ . ن : افسوس، خیلی از آنهایی که احمدی نژاد را نمی خواهند، نمی دانند رای ندادن ، هیچ فرقی با رای دادن به احمدی نژاد نمی کند.
سخنی چند از نگارنده : نیت و هدف حقیر از نگارش این سطور چیزی نبوده ، مگر ادای دین نسبت به مردی مبارز و انقلابی که بدون وجود ایشان، آینده ای در این دنیای استحاله شده از نظر فرهنگی، برای ایران قابل تصور نبود. مردی که با همت والای خویش لحظه ای از تلاش و کوشش در راه آبادانی مملکت باز نماند .
مردی پر توان و با اراده که در سی امین سال زندگی اش الگوی بی نظیری در پشتکار و مدیریت موفق ، برای مدیران قبل و بعد از خودش گشت و به تاریخ پیوست.
وقتی او متولد شد
وی ، تقریبا همین چند سال پیش در روستایی واقع در پشت کوه ، در خانواده ای متدین و مذهبی چشم به جهان واز کرد.
( توضیحی از نگارنده : در اینجا منظور از پشت کوه بدنیا آمدن ، برخاستن از دل ملت رنجدیده و طبقه مستضعف بوده و به معنی فحش و حرف بد نیست)
او قبل از طی دوران طفولیت و تقریبا یکی- دو ساعت پس از تولد، پیش از اینکه به خانه برود، به مدرسه رفت و تا وقتی که تحصیلات دوره دبستانش را تمام نکرد، به خانه باز نگشت.
او در مقابل اصرار خانواده و بستگانش که التماس می کردند و می گفتند؛ لااقل اول بیا و شیرت را بخور، می گفت : ((به جون خودم اگه بشه، من تا زمانی که دبستان رو تمام نکنم لب به شیر نمی زنم.))
روحیه ساده زیستی از همان آغاز کودکی چنان در وی نمود داشت که بجای بستن پوشک و خوابیدن در گهواره ، دور خودش گونی می پیچید و شبها روی سنگ می خوابید.
او دوران ابتدایی را سه سوته و با نمرات عالی پشت سر گذاشت.
دکدر پس از پایان دوران دبستان وارد دوران راهنمایی شد و نزدیک بود دوران راهنمایی هم وارد ایشان بشود که خدا خودش بخیر گذراند. متاسفانه دکدر در سال دوم راهنمایی بدلیل مشکلات مالی ترک تحصیل نکرد، ولی مجبور شد همزمان با تحصیل کردن- مثل کزت توی فیلم ژان والژان- یا شاید هم بدتر از آن، کار کند .
وی در آغاز جوانی با تجربه ای که از ورودش به دوران راهنمایی داشت ، پس از پایان دوران راهنمایی با احتیاط کامل دستش را گذاشت پشتش و وارد دوران دبیرستان شد.
روحیه خدمت رسانی و سخت کوشی او برای خدمت کردن در آن دوران از یک سو و استعداد خدادادی وی برای ایجاد هاله نور از همان سو، باعث شده بود که دوستانش در دبیرستان از او بعنوان چراغ مطالعه استفاده کنند و دکدر با اینکه شبها خیلی خوابش می آمد، بخاطر دوستانش که از طبقه مرحوم! و مستضعف جامعه بودند و چراغی برای مطالعه کردن نداشتند، رنج بی خوابی را بر خود هموار می ساخت و تا صبح روشنی بخش محفل علمی دوستانش بود، وی آنچنان نورافشانی می کرد که بیا و ببین.
در همان زمان بدلیل این استعداد خدادادی دکدر، یک کارخانه پروژکتور سازی آمریکایی از وی دعوت به همکاری کرد ولی او بخاطر اعتقاداتش به حقوق ملت هایی که در حقشان ظلم شده، این دعوت را نپذیرفت و در عوض طی یک اقدام انقلابی، به همکاری با یک کارگاه مهتابی درست کنی در کشور دوست و برادر شنگوئلا پرداخت.
ایشان دبیرستان را با موفقیت کامل به پایان رساند و از بس که تمام قله های موفقیت را در دبیرستان فتح کرده بود ، میان دوستانش به محمود قله معروف شد.
علاقه به درس و شوق به خدمت رسانی در دکتر به موازات هم رشد یافت، چنانکه پا به پای موفقیت های پی در پی او در زمینه درسی ، زمزمه هایی در مدح و ستایش جوانی که حالا می رفت تا کم کم سرشناس شود، از گوشه و کنار شهر توسط اقشار مرحوم! جامعه به گوش می رسید .
تلفیق درس، و عشق به مردم، در پناه اعتقادات مذهبی و روحیه نوآورانه و شکوفانه، نوید ظهور یک منجی را به ملت های مظلوم دنیا، در آینده ای نزدیک می داد.
او سپس به دانشگاه راه یافت و آنجا آنچنان درخششی از خود نشان داد که کم مانده بود نور درخشش اش افرادی را کور کند، به همین دلیل ریاست دانشگاه در آن مقطع دستور داد تا تمام دانشجویان از عینک دودی استفاده کنند و بطور مستقیم به او نگاه نکنند.
دوستان دکدر در دانشگاه به دلیل همین روحیه شکوفانه، حالت بیش فعالی اش و نظریات متعدد در زمینه علوم گوناگون ، او را معجزه صدا می کردند. ولی بقیه همکلاسیان دکدر که از خائنین به وطن و مرفهین بی درد بودند ، او را قشنگ صدا می کردند.
در سال دوم یا سوم دانشگاه بود که او نظریه معروف خود را در زمینه پزشکی ارائه داد. دکدر با کشف عضو جدیدی در بدن انسان بنام قطعنامه دان، انقلابی در عالم پزشکی برپا کرد که دنیای پزشکی را دگرگون ساخت .
ولی چون رژیم حاکم در آن زمان چشم دیدن از خودش بهتر را نداشت، مورد تنگ نظری و حسادت بدخواهان قرار گرفت و جام جهانی را که حق مسلم او بود، در آن سال به تیم برزیل دادند. البته اکتشافات دکدر، محدود به رشته پزشکی نمی شد . ایشان در زمینه جغرافیا ، تاریخ ، زبان و ادبیات فارسی و انگلیسی ، ریاضیات و ... نیز اکتشافاتی داشتند که به همان دلایلی که در بالا ذکر شد ، دکدر در هر دوره، از رسیدن به جام جهانی و تصاحب اسکار باز ماند.
همزمان با همین حوادث، بیرون از دانشگاه جرقه های! انقلاب کم کم داشت شعله ور می شد . در نتیجه ایشان هم دانشگاه را ول کرد و به هدایت جریان های مردمی پرداخت. مردم نیز که منتظر یک رهبر شجاع بودند تا از آنها در مقابل شاه دفاع کند از او استقبال خیلی زیادی کردند.
ایشان در طول دوران مبارزات 120 بار زندانی شد . که تقریبا 4000 نفر- ساعت، از برادران ساواک روی ایشان کار اطلاعاتی و شکنجه انجام دادند ولی ایشان حتی اسم خودش را هم نگفت . و اگر گروهی ادعا می کنند که ایشان هیچ نقشی در مبارزات آن دوران نداشته، و هیچ پرونده ای در ساواک بنام ایشان نبوده تنها به همین دلیل است.
بازجوی وی در کتاب خاطرات خودش اینگونه نقل می کند: (( سخت ترین کار برای ما این بود که بگویند بروید از دکدر بازجویی کنید . چون می دانستیم حتی اگر بووووق خودمان را هم پاره بکنیم، از سنگ صدا در می آید، ولی از ایشان هیچ صدایی در نمی آید.))
بازجوی فوق اینگونه ادامه می دهد : (( یک روز من خیلی عصبانی شدم و گفتم امروز تو را به حرف می آورم. 3 تا انگشتش را قطع کردم ، حرف نزد. چشمش را با چنگال بیرون آوردم انداختم جلوی پاش ، باز هم حرف نزد. از چرخه گوشت ردش کردم ، صدایش در نیامد. خلاصه هر کاری کردیم که اسم رفقایش را به ما بگوید، نگفت. دست آخر اون توی چشمای من زل زد و گفت : نچ، عمرا من اسم دوستام رو نمی گم. بعد که دید من اینطور درمانده و بیچاره شدم ، دلش برای من سوخت . دستش رو گذاشت روی شونم و گفت: این قدر از این شاه نترسید . این دیگه عمرش تمومه.))
همین روحیه دکدر باعث شد تا بعدها شکنجه گران ساواک که ایشان را شکنجه می کردند ، یکی ، یکی به انقلاب گرویده شوند و بعد ها یکی از اجزای اصلی انقلاب بشوند.
سرانجام ایشان در سال 1357 موفق شد شاه را از ایران بیرون کند.
ایشان سپس به سنگر علم بازگشت و ادامه تحصیل داد و بدون اعمال نفوذ، استفاده از سهمیه و یا پارتی بازی ، دکدرای خودش را گرفت.
پس از این، نوبت به درخشش دکدر در صحنه های نبرد حق علیه باطل رسید. از دلاوری های دکدر در جنگ هر چه بگوییم کم است ، اما نکته قابل توجه در این باره ، اظهارات یک کارگردان معروف هالیوودی در مصاحبه با روزنامه شنگول تایمز است. ایشان در مصاحبه خود اینگونه اظهار می کند : (( من به دنبال شخصیتی بودم که شجاعت ، جسارت ، هوش و ذکاوت را یکجا داشته باشد، در ضمن خیلی هم خوشتیپ باشد و پس از شنیدن سرگذشت دکدر به این نتیجه رسیدم که ایشان الگوی مناسبی برای ساختن سری فیلم های رامبو 1، 2، 3 و 4 است. و من با وجود مخالفتهای زیاد لابی صهیونیستی در هالیوود، فیلم رامبو را از روی دکدر! ساختم.))
پس از پایان دوران جنگ تحمیلی و پیروزی دکدر بر رژیم بعثی و حامیانش ، ایشان مشغول به فعالیت در جبهه سازندگی شد.
در زمینه عمران و آبادانی ، سد کارون 12 در آبادان نمونه بارزی از شاهکارهای دکدر محسوب می شود.
مهندس طراح سد کارون 12 در دفتر گزارش روزانه اش اینگونه نوشته : (( با وجود تمام مطالعات مقدماتی و نمونه برداری های مکرر از محل سد ، متاسفانه این مکان که در دوران سردار سازندگی مشخص شده بود ، مکان مناسبی برای احداث سد نبود و این مسئله کل پروژه را با خطر نابودی مواجه ساخته بود.
حدودا اوایل شب بود. در حالی که من و همه عوامل خسته و مایوس و با دهان آویزان ایستاده بودیم، ناگهان دیدیم هواپیمایی - ویژژژژژژژژژژژ- از بالای سرمان رد شد و یک چترباز که یک بیل در دستش بود از آن پایین پرید. آنشب برف سنگینی می بارید و هوا بشدت سرد بود . ما به چادر ها رفتیم و خوابیدیم . صبح که بیدار شدیم و از چادر بیرون آمدیم ناگهان با منظره ای مواجه شدیم که خون را در رگمان خشک کرد. دکدر در حالی که داشت دستهایش را می شست و لبخند رضایتی بر لب داشت به سدی اشاره می کرد که خودش به تنهایی و فقط با یک بیل، در طول شب گذشته ساخته بود.))
خدمات دکدر در زمینه عمرانی همچنان تا سه سال قبل از سال 84 ادامه یافت .
زندگی دکدر در این مقطع خاص، شباهت بسیار زیادی به زندگی اسحاق نیوتن در زمان کشف جاذبه زمین دارد.
در یک صبح بهاری در استان اردبیل که آنزمان تازه استان شده بود، دکدر( گلاب به رویتان) در جای مخصوص زور زدن نشسته بود و داشت زور می زد ، در اثر اصابت شیئ که مطمئنا سیب نبود . ناگهان متوجه شد که استعداد عجیبی در این کار( همان کار گلاب به رویتان) دارد و می تواند در جیک ثانیه همه جا را به بووووووووووق بکشد.
با شایستگی و استعدادی که در این کار از خودش نشان داد، روز به روز پیشرفت کرد و هنوزسه سال از آن صبح بهاری نگذشته بود که به مقام ریاست- به بووووووووق کشیدن- رسید و از بووووووووووق زن های نام آور در زمان خودش شد.
سفرهای دکدر به غرب و شرق عالم و دیدار از کاراکاس ، هندوراس ، جزایر قمر ، کشور دوست ، برادر ، همسایه و دارای هزاران سال پستوانه تاریخی- فرهنگی بروندی!، برای ایشان بیشتر سلوک روحی و معنوی ، کمک به مردم مظلوم جهان و سیر در انفس به حساب می آمد تا گشت و گذار و جهان دیدگی و سیر در آفاق.
خدمات علمی و عملی دکدر در زمینه اقتصاد در این دوران چنان ارزشمند است که به جرات می توان ایشان را پدر، مادر، هفت جد و آباد و کلا تمام فامیل های وابسته ی علم اقتصاد نوین در ایران دانست.
ساده زیستی، صداقت، علم، تواضع، روحیه آزاد اندیشی و خوشتیپی از ویژگی های دکدر است که او را در نظر توده مردم به گاندی ، نلسون ماندلا، مارتین لوتر کینگ، زین الدین زیدان، مایکل جکسن و زنده یاد بروسلی شبیه می سازد.
درخواست نوشت: یکی از دوستان، کد این عکس مهندس موسوی را که می چسبانند بالای وبلاگ، بلد نیست به ما هم بدهد. خیلی ثواب دارد. در ضمن از بر و بچز استدعا دارم اگر دوست دارند آنها هم این عکس را بچسبانند بالای وبلاگشان.
ای مردی برای تمام شغول ، الهام
چه کنم با این مردم فضول ، الهام
برای قدر دانی از خدمات تو، کم است آدمی
فرشتگان کرده اند برای تشکر نزول ، الهام
اگر فیلمت کنند ، می فروشی بیش
از فیلم مردی برای تمام فصول ، الهام
خوب می دانم که از گلزار سر تری ، ولی ملت
نمی دانند که چقدر خوشکلی و گوگول ، الهام
مثال کارت سوخت می مانی و بلکه هم بیشتر
باک طنزنویسان را کرده ای تو فول، الهام
قدر ناشناسند ولی جماعت طنز نویس
بدون تو می شوند خسته و ملول ، الهام
همچو رگ در تمام مناصب، دوانده ای ریشه
برای خون کشور هستی شبیه گلبول ، الهام
غلام حسین اینجا ، غلام حسین آنجا ، غلام حسین همه جا
پیش تو، زبل خان سرافکنده است و خجول ، الهام
جدیدا یکی پیدا شده بنام میر حسین
با خدعه می مالد سر مردمان را ، گول ، الهام
فاطی اما ، خوب گرفته حالش را
او شکار است و خانمت تفنگ 2 لول ، الهام
همچنان از او دفاع می کنی جیگر و ذره ای
نکرده ای از مواضع سرسختانه ات عدول ، الهام
برای سخن گفتن از تو، کم است واژه ها
بگذار قافیه را عوض کنم، به زور ، الهام
رئیست گفته صاحب انوار اوست ، ولی
من تو را می بینم میان هاله های نور ، الهام
ابلهی زر زده که میخ آهنین نرود در سنگ
ثابت کرده ای که می رود، ولی به زور ، الهام
بیش از این نمی توانم بنویسم ، که عاجز است قلم
تو مظهر صداقتی و خانمت نماد شعور ، الهام
شنیدی اگر گفت شاعری ، باید برقصند خوشکلا
یقین بدان که با تو بوده است منظور ، الهام
یک روز بعد نوشت : نامزدی آقای دکدر احمدی نجاد بر همه آحاد ملت شهید در صحنه و همیشه پرور مبارک باد.